{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات: اگه بهت بگم مدت‌ها منتظر شنیدن این حرف بودم چی؟

ات: اگه بهت بگم مدت‌ها منتظر شنیدن این حرف بودم چی؟

جونگ‌کوک چند ثانیه فقط نگاهش کرد، انگار مطمئن نبود درست شنیده باشد.

جونگ‌کوک: صبر کن... یعنی چی؟

ات: یعنی منم بهت اهمیت میدم، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم.

جونگ‌کوک: داری شوخی می‌کنی؟

ات: الان به نظرت وقت شوخیه؟

جونگ‌کوک خندید و دستش را روی صورتش کشید.

جونگ‌کوک: باورم نمیشه.

ات: منم باورم نمیشه بالاخره گفتی.

جونگ‌کوک: یعنی معلوم بود؟

ات: بعضی وقتا.

جونگ‌کوک: وای نه...

ات: نه، نه. نگران نباش. خیلی بامزه بودی.

جونگ‌کوک: بامزه؟

ات: آره. هر وقت مریض می‌شدم ده بار میومدی بپرسی حالم خوبه یا نه.

جونگ‌کوک: خب نگران می‌شدم.

ات: یا وقتی می‌گفتم میرم بیرون، هر یک ساعت پیام می‌دادی.

جونگ‌کوک: اون برای اطمینان بود.

ات: معلومه.

ات با لبخند سرش را تکان داد.

چند لحظه بعد هر دو ساکت شدند.

سکوت عجیب نبود؛ از آن سکوت‌های راحتی بود که فقط بین آدم‌های صمیمی اتفاق می‌افتد.

جونگ‌کوک: می‌ترسیدم.

ات: از چی؟

جونگ‌کوک: از اینکه بگی نه.

ات: منم می‌ترسیدم.

جونگ‌کوک: تو چرا؟

ات: چون نمی‌خواستم رابطه آبجی کوچولو و داداش بزرگتر خراب بشه.

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ‌کوک: هیچ‌وقت نمی‌خواستم از دستت بدم.

ات به او نگاه کرد.

ات: منم همین‌طور.

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ‌کوک: می‌دونی الان دلم چی می‌خواد؟

ات: چی؟

جونگ‌کوک: فقط بشینیم و حرف بزنیم.

ات: خب داریم همین کارو می‌کنیم.

......
دیدگاه ها (۱)

جونگ‌کوک: نه، منظورم اینه که تا صبح.ات: تا صبح؟ فردا هر دومو...

سه پارتی✨ات: سلام خنگول! صبح بخیر. امروز میری شرکت؟جونگ‌کوک:...

منتظرم قشنگای من🫠🎀

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

ادامه تکپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط