فصل دوم قسمت هشتم
فصل دوم قسمت هشتم
ات ویو
گوشی از دستم افتاد دیگه خودمو ی دختر ضعیف مث قبلنم می دونستم با اینکه ی مافیا بودم
دایون گوشی رو برداشت و با لیا و سوادا پیام رو خوندن و منی ک ب ی نقطه ی نامشخص خیره بودم اشکام کم کم سرازیر شدن
تا دایون اومد حرفی بزنه صدای جیغ و داد از راهرو اومد
دوییدم بیرون و دیدم دروباره او هفتا سایه ت دل مه
سریع در اتاق رو بستم و پرده ی پنجره ها رو کشیدم
:ات چ خبره
+ب..... ب..... باند.... ب.... ب.... بی تی اس
یهو در اتاق زده شد و صدای هایان اومد
هایان:ات منو و سون هایم درو باز کن
اما
اما قافل از اینکه یادم رفته بود ک اونا زندانی کوکن
و وقتی در باز شد کوک منو انداخت رو کولش و برد و هایان و سون ها رو ازاد کرد
ادمین ویو
حالا اون باند دو نفرو از داشت داده بودن
۱-ات
۲-جیمین
البته جیمین از اولش جاسوس بود نمی شه گفت ی عضو ولی ب هر حال
کوک اتو سوار ون مشکی کرد و برد ب ی عمارت خیلی بزرگ( عکس عمارت رو می زارم)
-اجوما اتاق ات رو نشونش بده
اجوما:خوش اومدی دخترم
ولی در تمام این مدت ات سکوت کرده بود
ات رف ت اتاقش ( میزارم)
وچن ساعت گذشت
تق تق
+بیا ت( سرد)
-بیب
+ب من نگو بیب( سرد)
-عزیزم ناراحت نباش دیگه امشب باید ت مراسم بابام شرکت کنم با دوست دختر
+عمرا باهات بیام( سرد)
-ت ک دوسال پیش دیدیش
+عاره و حتما ازم متنفره چون تک پسرشو انسان کردم( سرد)
- ب نکته ی خوب اشاره کردی همه اونجا خوناشامن و باید نزدیک من بمونی
+گفتم ک نم یام( داد)
-باید بیای( داد)
-ات ازت خواهش می کنم
+ اوفففف باشه
-پس شب ساعت هشت اماده باش لباس و میکاپر و اینا هم اماده کردم
و رفت
ات ویو
ساعت هفت و نیم بود ی دوش ۱۰مینی گرفتم و اومدم بیرون میکاپر موهامو دم س کرد و ارایشم کرد و ی لباس داد دستم و گفت
میکاپر:خانم اینو اقا دادن گفتن بپوشین
+ممنون پای چ خوشگلم کردی
میکاپر:انجام وظیفس:)
+ می گم می شه ت میکاپر شخصیم بشی؟
میکاپر: حتما خوشحال می شم
+ پس عالیه این شمارمه ادرس ک بلدی هر موقع ادرس عوض شد بهت می گم
میکاپر: ممنون خانم
+خب من برم لباسمو بپوشم
داشتم تظاهر می کردم
رفتم لباسمو پوشیدم
اممم خب قشنگه
میکاپر:وای خانم خیلی خوب شدید
+ممنون
رفتم پایین و کوک از اتاقش اومد
-بریم
+ اوهوم
رفتیم ت ماشین یهو منو بو*سید و گفت
-خیلی خوب شدی بیب
ات ویو
گوشی از دستم افتاد دیگه خودمو ی دختر ضعیف مث قبلنم می دونستم با اینکه ی مافیا بودم
دایون گوشی رو برداشت و با لیا و سوادا پیام رو خوندن و منی ک ب ی نقطه ی نامشخص خیره بودم اشکام کم کم سرازیر شدن
تا دایون اومد حرفی بزنه صدای جیغ و داد از راهرو اومد
دوییدم بیرون و دیدم دروباره او هفتا سایه ت دل مه
سریع در اتاق رو بستم و پرده ی پنجره ها رو کشیدم
:ات چ خبره
+ب..... ب..... باند.... ب.... ب.... بی تی اس
یهو در اتاق زده شد و صدای هایان اومد
هایان:ات منو و سون هایم درو باز کن
اما
اما قافل از اینکه یادم رفته بود ک اونا زندانی کوکن
و وقتی در باز شد کوک منو انداخت رو کولش و برد و هایان و سون ها رو ازاد کرد
ادمین ویو
حالا اون باند دو نفرو از داشت داده بودن
۱-ات
۲-جیمین
البته جیمین از اولش جاسوس بود نمی شه گفت ی عضو ولی ب هر حال
کوک اتو سوار ون مشکی کرد و برد ب ی عمارت خیلی بزرگ( عکس عمارت رو می زارم)
-اجوما اتاق ات رو نشونش بده
اجوما:خوش اومدی دخترم
ولی در تمام این مدت ات سکوت کرده بود
ات رف ت اتاقش ( میزارم)
وچن ساعت گذشت
تق تق
+بیا ت( سرد)
-بیب
+ب من نگو بیب( سرد)
-عزیزم ناراحت نباش دیگه امشب باید ت مراسم بابام شرکت کنم با دوست دختر
+عمرا باهات بیام( سرد)
-ت ک دوسال پیش دیدیش
+عاره و حتما ازم متنفره چون تک پسرشو انسان کردم( سرد)
- ب نکته ی خوب اشاره کردی همه اونجا خوناشامن و باید نزدیک من بمونی
+گفتم ک نم یام( داد)
-باید بیای( داد)
-ات ازت خواهش می کنم
+ اوفففف باشه
-پس شب ساعت هشت اماده باش لباس و میکاپر و اینا هم اماده کردم
و رفت
ات ویو
ساعت هفت و نیم بود ی دوش ۱۰مینی گرفتم و اومدم بیرون میکاپر موهامو دم س کرد و ارایشم کرد و ی لباس داد دستم و گفت
میکاپر:خانم اینو اقا دادن گفتن بپوشین
+ممنون پای چ خوشگلم کردی
میکاپر:انجام وظیفس:)
+ می گم می شه ت میکاپر شخصیم بشی؟
میکاپر: حتما خوشحال می شم
+ پس عالیه این شمارمه ادرس ک بلدی هر موقع ادرس عوض شد بهت می گم
میکاپر: ممنون خانم
+خب من برم لباسمو بپوشم
داشتم تظاهر می کردم
رفتم لباسمو پوشیدم
اممم خب قشنگه
میکاپر:وای خانم خیلی خوب شدید
+ممنون
رفتم پایین و کوک از اتاقش اومد
-بریم
+ اوهوم
رفتیم ت ماشین یهو منو بو*سید و گفت
-خیلی خوب شدی بیب
- ۶.۲k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط