پارت شونزده رمان love is still beautiful
پارت شونزده رمان love is still beautiful
(هلی عصبی میشود) هلی:یقه شو گرفتم کوبوندم تو دیوار هلی:ببین پسره ی بی لیاقت تا الان بیشتر اون لباسایی که پوشیدی رو من طراحی میکردم ولی از الان به رئیس کمپانیت بگو دیگه براش کار نمی کنم فقط و فقط به خاطر احمق بودن تو فهمیدییی.چشماشو بست یقه شو ول کردم رفتم بیرون پسره ی الدنگ فکر کرده کیه بچه خر پولدار
احمق عصبی بودم میخواستم بکشمش بزور خودمو نگه داشتم پاره اش نکنم رفتم سمت دخترا همه شون دهن امیلی رو گرفته بودن باز این بشر چرت و پرت گفته اون دفعه هم یهویی پروند تو و سهون به هم میاید امیلی:باش بسه این سومین باره دارید منو خفه میکنید لیان:اخه چرت و پرت زیاد میگی هلی:سلام.همه شون برگشتن طرفم ویکی:چرا همه مث جن پیدا شون میشهه لیان:نمیدونمم امیلی:سلام هلی:چتونه بابا من سه ساعته اینجا بودم شما ندیدین میتسو:اره راست میگه من دیدمش ویکی:لیان فکر کنم باید بریم دکتر چشمامون مشکل پیدا کردن لیان:موافقم امیلی:بچه ها؟ هلی ویکی لیان میتسو:ها؟ امیلی:ماشالا چه هماهنگید شما میخواستم بگم چرا زر زرای اینا تموم نمیشه؟ لیان:من نمیدونم هیچ کس هم بهشون گوش نمیده ویکی:پاشید بریم بیرون بابا کی به اینا گوش میکنه میتسو:موافق..ببخشید گوشیم زنگ خورد الو بله؟ اه چانیول تویی چرا زنگ زدی؟...باش بزار بپرسم.گوشیشو گرفت پایین میتسو:بچه ها چانیوله میگه میاید باهم بریم بیرون؟ ویکی:من موافقم هلی:منم بیام؟ لیان:مگه میشه تو نیای امیلی:بابا همه موافقن بهش بگو همه میایم میتسو:باش...چانیول ما همه مون میایم اره اره باشه کجا فقط میریم؟ باش اومدیم امیلی:کی میاد باهاشون؟ میتسو:میگه خودشون و بی تی اس و گات سون میخوان بیان لیان:اهاننن پس بگو دیروز مارک هی بهم میگفت فردا میخوایم بریم بیرون شما هم بیاید ویکی:صبر کن ببینم اون جیمین هم میاد؟ هلی:اگه میگه بی تی اس میاد حتما همه شون میان دیگه ویکی:من نمیام امیلی:تو غلط کردی مگه دست خودته ویکی:پس دست کیه؟ امیلی:دست من
(هلی عصبی میشود) هلی:یقه شو گرفتم کوبوندم تو دیوار هلی:ببین پسره ی بی لیاقت تا الان بیشتر اون لباسایی که پوشیدی رو من طراحی میکردم ولی از الان به رئیس کمپانیت بگو دیگه براش کار نمی کنم فقط و فقط به خاطر احمق بودن تو فهمیدییی.چشماشو بست یقه شو ول کردم رفتم بیرون پسره ی الدنگ فکر کرده کیه بچه خر پولدار
احمق عصبی بودم میخواستم بکشمش بزور خودمو نگه داشتم پاره اش نکنم رفتم سمت دخترا همه شون دهن امیلی رو گرفته بودن باز این بشر چرت و پرت گفته اون دفعه هم یهویی پروند تو و سهون به هم میاید امیلی:باش بسه این سومین باره دارید منو خفه میکنید لیان:اخه چرت و پرت زیاد میگی هلی:سلام.همه شون برگشتن طرفم ویکی:چرا همه مث جن پیدا شون میشهه لیان:نمیدونمم امیلی:سلام هلی:چتونه بابا من سه ساعته اینجا بودم شما ندیدین میتسو:اره راست میگه من دیدمش ویکی:لیان فکر کنم باید بریم دکتر چشمامون مشکل پیدا کردن لیان:موافقم امیلی:بچه ها؟ هلی ویکی لیان میتسو:ها؟ امیلی:ماشالا چه هماهنگید شما میخواستم بگم چرا زر زرای اینا تموم نمیشه؟ لیان:من نمیدونم هیچ کس هم بهشون گوش نمیده ویکی:پاشید بریم بیرون بابا کی به اینا گوش میکنه میتسو:موافق..ببخشید گوشیم زنگ خورد الو بله؟ اه چانیول تویی چرا زنگ زدی؟...باش بزار بپرسم.گوشیشو گرفت پایین میتسو:بچه ها چانیوله میگه میاید باهم بریم بیرون؟ ویکی:من موافقم هلی:منم بیام؟ لیان:مگه میشه تو نیای امیلی:بابا همه موافقن بهش بگو همه میایم میتسو:باش...چانیول ما همه مون میایم اره اره باشه کجا فقط میریم؟ باش اومدیم امیلی:کی میاد باهاشون؟ میتسو:میگه خودشون و بی تی اس و گات سون میخوان بیان لیان:اهاننن پس بگو دیروز مارک هی بهم میگفت فردا میخوایم بریم بیرون شما هم بیاید ویکی:صبر کن ببینم اون جیمین هم میاد؟ هلی:اگه میگه بی تی اس میاد حتما همه شون میان دیگه ویکی:من نمیام امیلی:تو غلط کردی مگه دست خودته ویکی:پس دست کیه؟ امیلی:دست من
- ۶.۲k
- ۲۳ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط