{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شاتی جونگکوک

چند شاتی جونگکوک

part 7

امروز دومین روزی بود که اومده بودیم آمریکا...

همه حاضر شدیم تا بریم رستوران..

بعد از دقایقی جلوی یه رستوران خیلی بزرگ ماشین رو پارک‌کردیم..

پیاده شویم و وارد شدیم..

گارسون سمتمون اومد..

دونه دونه سفارش دادیم....

یه زنه به سمت مشتری ها میرفت و بهشون خوش آمد گویی میگفت..

-این‌چقدر آشناس.. جایی ندیدمش؟

×شوخیت گرفته کوک؟ ما اصلا نیومدیم آمریکا ..

-چه ربطی داره.. خیلی آشناس..

زن تهیونگ‌گفت

÷ خفه شید.. داره میاد اینجا

ات ویو

داشتم دونه دونه خوش آمد‌گویی میگفتم..

به سمت‌یه میز رفتم..
۴ مفر نشسته بودن..

به سمتشون رفتم..

+سلام..‌خوش آمدید

جونگکوک ویو

وقتی اومد نزدیک..
صداش.. چشماش...قیافش..

قلبم به تپش افتاد...

دوباره دیدمش..

- ات..

ات ویو

با دیدن اون... تمام خاطرات ام جلوی چشمام
دیدگاه ها (۱۲)

چندشاتی جونگکوکpart 8+چ..چی میل دارید...-ات.. +تزدیک من نیا....

چندشاتی جونگکوکpart ۹-آره باید باور کنی.. چون تقصیر من‌نبود....

چندشاتی جونگکوکpart ۶جونگکوک ویواون شب..‌ من دختر خالم رو بو...

چندشاتی جونگکوکpart ۵زیر چشماش قرمز شده بود..روی مبل خوابید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط