چندشاتی جونگکوک
چندشاتی جونگکوک
part ۶
جونگکوک ویو
اون شب.. من دختر خالم رو بوسیدم..
ولی باهاش نخوابیدم..
ات رو داخل مهمونی اصلا ندیدم...
نمیدونستم کجاست..
وقتی مهمون ها رفتن، من کل خونه رو گشتم..
ولی خبری از ات نبود...
لباس هاش نبود..
هیچ وسیله ای نداشت..
ترسیدم...
.. منو دیده و فکر کرده خیانت میکنم..
و رفت..
بدون اینکه حتی خداحافظی یا چیزی کنه...
خبری ازش نبود..
تو این ۱۹ سال خیلی آسیب دیدم
بدون ات...
اون همه زندگی من بود..
واقعا برای خودم متاسفم که اون رو بوسیدم و باعث شد ات ترکم کنه..
امروز با تهیونگ و زنش و دخترش به آمریکا اومدیم تا کمی حال و هوایمن بهتر شه..
part ۶
جونگکوک ویو
اون شب.. من دختر خالم رو بوسیدم..
ولی باهاش نخوابیدم..
ات رو داخل مهمونی اصلا ندیدم...
نمیدونستم کجاست..
وقتی مهمون ها رفتن، من کل خونه رو گشتم..
ولی خبری از ات نبود...
لباس هاش نبود..
هیچ وسیله ای نداشت..
ترسیدم...
.. منو دیده و فکر کرده خیانت میکنم..
و رفت..
بدون اینکه حتی خداحافظی یا چیزی کنه...
خبری ازش نبود..
تو این ۱۹ سال خیلی آسیب دیدم
بدون ات...
اون همه زندگی من بود..
واقعا برای خودم متاسفم که اون رو بوسیدم و باعث شد ات ترکم کنه..
امروز با تهیونگ و زنش و دخترش به آمریکا اومدیم تا کمی حال و هوایمن بهتر شه..
- ۶۶.۵k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط