{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part ۹

-آره باید باور کنی.. چون تقصیر من‌نبود.. قسم میخورم دارم حقیقت رو میگم

ات نفس عمیق کشید..

+نمیدونم‌باید باور کنم‌یا نه.. تو ۱۹ سال نیومدی‌منو ببینی..

-دنبالت گشتم.. ولی واقعا نتونستم‌پیدات کنم.

+.. خب.. هف.. باشه.. باور‌میکنم و دلم برات تنگ شده بود

جونگکوک تا خواست صحبت کنه..

یوری و بورام اومدن..

^ مامان سلام..

+سلام‌عزیزم..

-تو.. ازدواج‌کردی؟!..

+نه..

^مامان ایشون کیه؟

- ... باباتون..

یوری و بورام‌تعجب کردن

یوری خیلی خوشحال شد و جونگکوک رو بغل کرد..

^خیلی خوشحالم میبینمت بابا.. مامان‌گفت سر موضوعی طلاق‌گرفتید..

جونگکوک لبخند زد .

-شماها بچه های منید.. واقعا خیلی زیبا هستید..

گفت وی ری رو بغل کرد..

بورام اخم‌کرد

= چطور اسم‌خودتو میزاری پدر؟

-چی؟

= ۱۹ سال مادرم رو ترک کردی و بعد سرو کلت پیدا شده میگی باباتونم؟ واقعا خجالت نمیکشی...!

- من و مادرت سر موضوع الکی جدا شدیم.. و این موضوع به تو ربطی نداره

بورام اخمش غلیظ شد..

"یاد آوری..

بورام پسره...
یوری دختره.. ر

=اسم خودتو پدر ما نزار
دیدگاه ها (۰)

چندشاتی جونگکوکpart ۱۰یوری گفت^ بورام بسته.. دلشو نشکون...هر...

چندشاتی جونگکوکpart 11وقتی دختر تهیونگ.. ملن رو دیدم..قلبم ب...

چندشاتی جونگکوکpart 8+چ..چی میل دارید...-ات.. +تزدیک من نیا....

چند شاتی جونگکوکpart 7 امروز دومین روزی بود که اومده بودیم آ...

#زیر_نور_ماه پارت13تهیونگ ساعت ۶ صبح بیدار شد کمرش بد جور‌ د...

#زیر_نور_ماه پارت14جونگکوک غذاش رو تموم کرد و رفت..توی راه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط