توی زندگیبعدیممیبینمت

توی_ زندگی_بعدیم_میبینمت#
پارت 3
تهیونگ : احح واقعا خستم از همچی خستم آدما ، زندگی ، اصلا چرا منن باید دنبال این ادمه بگردم ، ایکاش اصلا وجود نداشتم ، برم یه نودل درست کنم حالم بهتر بشه

تهیونگ میره و برای خودش نودل درست میکنه ... بعد از یک ساعت غذاش تموم میشه و شروع میکنه به ظرف شستن
.
.
.
ویو کوک : اون چه ادمی بود ؟ احساس میکنم اون با بقیه ی ادما فرق میکرد ، فقط اگه این کله پوک نمیومد میتونستم بیشتر باهاش اشنا بشم ، آه یادم رفته بود وقتی بهش برخورد کردم کارت دانشجوییش افتاد میخواستم بهش بدم ولی نتونستم ، واو تو دانشگاه هانکوک درس میخونه منم میخوام برم ، میخوام بیشتر باهاش باشم

"داستان داره جذاب میشه"

پرش زمانی به فردا صبح :

ویو ته : احح مثل همیشه با صدای الارم گوشیم که خیلی رو مخمه از خواب بیدار شدم یه لقمه تو دهنم گذاشتمو و یونیفرم مدرسمو پوشیدم ، واقعا دلم نمیخواد برم مدرسه خیلی حوصله سربره  ولی به خاطر یه ادم  بهم دستور دادن که باید برم

تهیونگ  یه تاکسی میگیره و به مدرسه میره

ویو کوک : واییی با مامان بابام صحبت کردم و قرار شد فردا به دانشگاه هانکوک برم خیلی خوشحالم چون قراره اون مردرو ببینم * با ذوق*
دیدگاه ها (۳)

توی_زندگی_بعدیم_میبینمت#پارت 4ویو ته : وایی چرا این مدرسه یه...

#توی_زندگی_بعدیم_میبینمتپارت_5ویو ته : اهههه بلاخره رسیدم خو...

توی _ زندگی _ بعدیم_ میبینمت#پارت ۲ته از مدرسه شروع به رفتن ...

توی _ زندگی _ بعدیم _ میبینمت#پارت ۱ ویو تهیونگ : مثل همیشه ...

[love triangle][مثلث عشقی] Part-۱. ...

[love triangle][مثلث عشقی] P4(فلش بک) ات: ست بیول میای بریم ...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط