{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا ترس

عشق یا ترس
part 1
ویو نویسنده*
صبح زود جیمین از خواب بلند شد توی اتاق خالیش که فقط یه تخت داشت و چندتا ساک گوشه ی اتاق بودن تازه اسباب کشی کرده بود بخاطر شغل پدرش مدام مجبور بود از اینور به اونور برن و این اولین باری بود که اومده بود سئول یه پسر روستایی توی یه شهر بزرگ
فرم دبیرستان جدیدش و پوشید موهاش و مرتب کرد بالم لب همیشگیش و زد لبای خوردنیش رو خوردنی تر کرد و بعد رفت طبقه پایین صبحانه خورد و سوار ماشین پدرش شد و با پدرش به سمت دبیرستان حرکت کردن و رسیدن
~
یونگی با صدای آلارم رو مخش از خواب بیدار شد``
یونگی: فاکینگ.......
بلند شد و صورتش و شست فرمش و پوشید و یه ژاکت چرم مشکی روش پوشید و سوار ماشین شد و راننده حرکت کرد و به دبیرستان رسید پیاده شد و وارد حیاط مدرسه اش شد تقریبا همه چه دختر چه پسر بهش خیره شدن دخترا همه دوستش داشتن و پسرا همه اکثرا یا حسودی میکردن یا ازش حساب میبردن رفت و وارد کلاسش شد و سرجای همیشگیش نشست``
تهیونگ: هی یونگی!..شنیدم یه دانش آموز انتقالی اومده مدرسه و خیلی کیوته! بااینکه پسره ولی دل همه ی پسرا رو همین اول برده!...قراره بیاد کلاس ما!
یونگی: برام مهم نیست کیم!
تهیونگ: تچچ...توهم همیشه ضدحالی!
معلم وارد کلاس شد و بعد از احوالپرسی با بچه ها گفت``
معلم: امروز یه دانش آموز جدید داریم! لطفا باهاش مهربون باشید!...جیمین بیا تو
جیمین وارد کلاس شد موهای بلوند و لب های سرخ پوست صاف و براق``
جیمین: سلام!من پارک جیمینم و از بوسان اومدم امیدوارم بتونیم باهم دوستای خوبی باشیم!
یونگی سرش و بالا آورد ولی با دیدن پسر محو چهره ی زیباش شد و زل زده بود بهش``
تهیونگ: هی..یونگی خیلی ضایع بهش زل زدی!(زمزمه)
یونگی: احمق من به اون زل نزدم!
ته: آره جون عمت
معلم: جیمین برو یه جلوی یونگی بشین!
جیمین: چ..چشم
جیمین رفت نشست جلوی یونگی و تمام مدت جیمین حواسش به تخته بود ولی یونگی محو جیمین شده بود زنگ خورد و معلم از کلاس خارج شد``
جونگکوک بلند شد و اومد سمت جیمین``
کوک: سلام جیمین شی!...من جونگکوکم!
جیمین: خوشبختم!..منم جیمینم!
تهیونگ زیر لب: تچچ...بازم اون چاپلوس...
یونگی بلند شد و از کلاس خارج شد تهیونگ هم دنبالش رفت و دونفری رفتن پشت مدرسه و هوسوک و نامی هم اومدن مشغول سیگار کشیدن شدن``
ته: هی بچه ها یونگی تمام مدت چشمش به اون دانش آموز انتقالیه بود!
هوسوک: حتما یونگی ما عاشق شده!(تمسخر)
یونگی: دیوونه شدی!؟...داشتم به این فکر میکردم که اون هرزه زیرخواب خوبی واسم میشه!.....نظرتون چیه باهاش بازی کنم؟!....یک هفته طول میکشه عاشقم شه شرط ببندیم؟!
هوسوک: یک میلیون میبندم نمیتونی!
ته: ولی من دومیلیون میبندم مطمئن باشید میتونه!
نامجون: من با هوسوک موافقم نمیتونه...
یونگی: حالا می‌بینیم!(نیشخند)

خب خب اینم فیک جدید از یونمین
شرطای پارت بعد:
لایک: ۱۰
کامنت: ۵
بازنشر: ۳
دیدگاه ها (۲۸)

عشق یا ترسpart 2``روز بعد``جیمین وارد کلاس شد و روی صندلی نش...

آهنگ مورد علاقمممممم

فیک رولpart 1تهیونگ:چرا باید برم یه مدرسه دیگه؟!پ/ت:چون داری...

فیک عشق بازی با عشق پارت ۱تهیونگ: با الارم گوشیم بلند شدم عع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط