پارت دوم
پارت دوم
فیک رز من
نگاهش کردم عشق زندگیم بود دلیل زنده موندنم و دلیل مرگم بود جئون جونگکوک بود نگاهش رو از دامد برگشت به من داده شد و نگاهامون بهم گره خورد کم کم اشک توی چشمم جمع شد ولی گریه نکردم و به روی خودم نیوردم تنها کسی که میدونست من الان توی چه حالی ام امیلی بود امیلی نگاهی نگران به من کرد من با لبخن سرم رو تکون دادم گفتم خوبم امیلی از پله ها رفت پایین با جیمین همسرش سوار ماشین شدن قرار بود دختر ها با ماشین من بریم تالار و پسر ها با جونگکوک من به دختر هاگفتم من الان میام رفتم داخل ارایشگاه و کتونی ام رو برداشتم با کفش پاشنه بلندم عوض کردم اومدم بیرون دباره جونگکوک رو دیدم ولی بهش اهمیت ندادم دختر ها سوار ماشین بودن خواستم برم سوار بشم که جونگکوک دستم رو گرفت ماریان!
جونگکوک
داشتم برای جیمین دست میزدم چشمم خورد به ساقدوش عروس اون خودش بود عزیزکرده ی من دردونه ی زندگیم نگاهامون بهم گره خورد ولی سریع نگاهش رو ازم گرفت میدونستم دلش ازم خیلی گرفته در حدی که حتی دیگه حاظر نیست نگاهم کنه عروس دوماد سوار ماشینشون شدن و رفتن قرار بود پسر ها با من بیان دیدم ماریان رفت داخل ارایشگاه وقتی اومد بیرون کفش های پاشنه بلندش دستش بود هنوز مثل قبل بود نمیتونست با پاشنه بلند رانندگی کنه ولی الان دیگه کفشای من پاش نیست کفش های خودشه از کنارم رد شد میخواست سوار بشه که دستش رو گرفتم
ماریان!
نظر بدین لطفا❤️
فیک رز من
نگاهش کردم عشق زندگیم بود دلیل زنده موندنم و دلیل مرگم بود جئون جونگکوک بود نگاهش رو از دامد برگشت به من داده شد و نگاهامون بهم گره خورد کم کم اشک توی چشمم جمع شد ولی گریه نکردم و به روی خودم نیوردم تنها کسی که میدونست من الان توی چه حالی ام امیلی بود امیلی نگاهی نگران به من کرد من با لبخن سرم رو تکون دادم گفتم خوبم امیلی از پله ها رفت پایین با جیمین همسرش سوار ماشین شدن قرار بود دختر ها با ماشین من بریم تالار و پسر ها با جونگکوک من به دختر هاگفتم من الان میام رفتم داخل ارایشگاه و کتونی ام رو برداشتم با کفش پاشنه بلندم عوض کردم اومدم بیرون دباره جونگکوک رو دیدم ولی بهش اهمیت ندادم دختر ها سوار ماشین بودن خواستم برم سوار بشم که جونگکوک دستم رو گرفت ماریان!
جونگکوک
داشتم برای جیمین دست میزدم چشمم خورد به ساقدوش عروس اون خودش بود عزیزکرده ی من دردونه ی زندگیم نگاهامون بهم گره خورد ولی سریع نگاهش رو ازم گرفت میدونستم دلش ازم خیلی گرفته در حدی که حتی دیگه حاظر نیست نگاهم کنه عروس دوماد سوار ماشینشون شدن و رفتن قرار بود پسر ها با من بیان دیدم ماریان رفت داخل ارایشگاه وقتی اومد بیرون کفش های پاشنه بلندش دستش بود هنوز مثل قبل بود نمیتونست با پاشنه بلند رانندگی کنه ولی الان دیگه کفشای من پاش نیست کفش های خودشه از کنارم رد شد میخواست سوار بشه که دستش رو گرفتم
ماریان!
نظر بدین لطفا❤️
- ۱.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط