مستی در شب ...
🍷مستی در شب🍷 🪐P25🪐
جونگکوک: «قبولت دارم. به شرطی که به حرفام گوش بدی.»
· پارک: «حتماً آقای جئون.»
· جونگکوک: «اول: اگه یه قطره اشک از چشمش دیدی، میام سراغت.»
· پارک: «قبول.»
· جونگکوک: «دوم: هر هفته بیاین اینجا ناهار. من باید ببینمش.»
· پارک: «حتماً.»
· جونگکوک: «سوم: اگه خواستین ازدواج کنین، من باید تأیید کنم. همه چی رو. خونه. ماشین. برنامه.»
· پارک: «چشم.»
· جونگکوک: «چهارم: اگه بچه دار شدن، من میخوام شبیه خودم بزرگش کنم.»
· پارک: (میخنده) «اگه جینا راضی باشه، من راضیم.»
· جونگکوک: «خوبه. حالا بشین. مادر جان! شام چی داریم؟»
· تو: (با خنده) «همین الان میگم! ۲۰ سال منتظر این لحظه بودی، حالا شام میخوای؟!»
سر سفره شام
همه نشستن. پارک کنار جینا نشسته. جونگکوک رو به روشه. مرتب بهش نگاه میکنه. انگار میخواد بخاطرش بسپاره.
· پارک: «دستپختتون عالیه خانم جئون.»
· تو: «ممنون پسرم. بخور بیشتر.»
· جونگکوک: «آره. قوی بشی. باید قوی باشی.»
· پارک: «باشه آقای جئون.»
· جینا: (به باباش) «بابا... دیگه بس نیست؟»
· جونگکوک: «چی؟ دارم بهش میگم چطور زندگی کنه.»
· جینا: «خودش میدونه.»
· جونگکوک: «نمیدونه. تازه ۲۲ سالشه. من ۲۰ سال بیشتر ازش تجربه دارم.»
· پارک: «راست میگن آقای جئون. خوشحال میشم استفاده کنم.»
· جونگکوک: (به تو) «این پسر عالیه. نگهش دار.»
بعد از شام، پارک کمک میکنه ظرفا رو جمع کنن. جونگکوک میره تو حیاط خلوت. سیگار نمیکشه، فقط نشسته به ماه نگاه میکنه.
تو میای کنارش میشینی.
· تو: «چی فکر میکنی؟»
· جونگکوک: «به ۲۰ سال پیش. به اون شبی که مست اومدم خونه.»
· تو: «چرا؟»
· جونگکوک: «اگه اون شب نمیاومدم، شاید الان جینا نبود. شاید این لحظه نبود.»
· تو: «ولی اومدی.»
· جونگکوک: «آره... اومدم. بهترین اشتباه زندگیم بود.»
· تو: «اشتباه نبود. تقدیر بود.»
· جونگکوک: (دستتو میگیره) «دخترمون بزرگ شد. داره میره.»
· تو: «هنوز نرفته. داره یه راه جدید شروع میکنه.»
· جونگکوک: «میدونم... ولی دلم گرفته.»
· تو: «همیشه دخترته. هیچ کی نمیتونه اون رو ازت بگیره.»
· جونگکوک: «حتی اون پسر خوشگل؟»
· تو: (میخندی) «به نظرم پسر خوبیه.»
· جونگکوک: «آره... خوبه. ولی هنوزم چشم ازش برنمیدارم.»
· تو: «میدونم. تو که عوض نمیشی.»
· جونگکوک: «نه. هیچ وقت.»
ادامه.....
جونگکوک: «قبولت دارم. به شرطی که به حرفام گوش بدی.»
· پارک: «حتماً آقای جئون.»
· جونگکوک: «اول: اگه یه قطره اشک از چشمش دیدی، میام سراغت.»
· پارک: «قبول.»
· جونگکوک: «دوم: هر هفته بیاین اینجا ناهار. من باید ببینمش.»
· پارک: «حتماً.»
· جونگکوک: «سوم: اگه خواستین ازدواج کنین، من باید تأیید کنم. همه چی رو. خونه. ماشین. برنامه.»
· پارک: «چشم.»
· جونگکوک: «چهارم: اگه بچه دار شدن، من میخوام شبیه خودم بزرگش کنم.»
· پارک: (میخنده) «اگه جینا راضی باشه، من راضیم.»
· جونگکوک: «خوبه. حالا بشین. مادر جان! شام چی داریم؟»
· تو: (با خنده) «همین الان میگم! ۲۰ سال منتظر این لحظه بودی، حالا شام میخوای؟!»
سر سفره شام
همه نشستن. پارک کنار جینا نشسته. جونگکوک رو به روشه. مرتب بهش نگاه میکنه. انگار میخواد بخاطرش بسپاره.
· پارک: «دستپختتون عالیه خانم جئون.»
· تو: «ممنون پسرم. بخور بیشتر.»
· جونگکوک: «آره. قوی بشی. باید قوی باشی.»
· پارک: «باشه آقای جئون.»
· جینا: (به باباش) «بابا... دیگه بس نیست؟»
· جونگکوک: «چی؟ دارم بهش میگم چطور زندگی کنه.»
· جینا: «خودش میدونه.»
· جونگکوک: «نمیدونه. تازه ۲۲ سالشه. من ۲۰ سال بیشتر ازش تجربه دارم.»
· پارک: «راست میگن آقای جئون. خوشحال میشم استفاده کنم.»
· جونگکوک: (به تو) «این پسر عالیه. نگهش دار.»
بعد از شام، پارک کمک میکنه ظرفا رو جمع کنن. جونگکوک میره تو حیاط خلوت. سیگار نمیکشه، فقط نشسته به ماه نگاه میکنه.
تو میای کنارش میشینی.
· تو: «چی فکر میکنی؟»
· جونگکوک: «به ۲۰ سال پیش. به اون شبی که مست اومدم خونه.»
· تو: «چرا؟»
· جونگکوک: «اگه اون شب نمیاومدم، شاید الان جینا نبود. شاید این لحظه نبود.»
· تو: «ولی اومدی.»
· جونگکوک: «آره... اومدم. بهترین اشتباه زندگیم بود.»
· تو: «اشتباه نبود. تقدیر بود.»
· جونگکوک: (دستتو میگیره) «دخترمون بزرگ شد. داره میره.»
· تو: «هنوز نرفته. داره یه راه جدید شروع میکنه.»
· جونگکوک: «میدونم... ولی دلم گرفته.»
· تو: «همیشه دخترته. هیچ کی نمیتونه اون رو ازت بگیره.»
· جونگکوک: «حتی اون پسر خوشگل؟»
· تو: (میخندی) «به نظرم پسر خوبیه.»
· جونگکوک: «آره... خوبه. ولی هنوزم چشم ازش برنمیدارم.»
· تو: «میدونم. تو که عوض نمیشی.»
· جونگکوک: «نه. هیچ وقت.»
ادامه.....
- ۵۹
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط