{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روزهای آخر،تنت بوی تند آغوش دیگری را میداد...

آن روزهای آخر،تنت بوی تند آغوش دیگری را میداد...
من برای لمس تنت ...
آن بو را تحمل می کردم...
بویش آنقدر تند بود که هر بار که حسش میکردم ...
اشک در چشمانم حلقه می زد،ولی من عاشق بودم،...
باید می بوئیدم و لمس می کردم و اشــــک میریختم....!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

Part²³کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)کوک...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 117・⁠]⁠ᕗداد زدم : برین کنار ...

مرد بی رحم

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وچهارم | اعتراف قلبروزه...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط