{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چمدان دست من و راه مرا میخواند

چمدان دست من و راه مرا میخواند
یک مسافر فقط این حال مرا میداند

شاعر ، انگار که در شهر ندارد جایی
شهر ، انگار که او را ز خودش می راند !

هیچ چیزی دل یک عاشق تنها شده را
بدتر از کندن از عشق ، نمی سوزاند

ضربه ی کاری عشق تو به من ، بعد از تو
دل تنهای مرا از همه می ترساند

شاید این "فعل" غلط باشد و ناجور ، ولی
کم کَــمَـک ، عمر مرا ، عشق تو ، می پایاند !
دیدگاه ها (۱)

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال هاتازه فهمیدم که غمخواری ندا...

ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍم...

عاشقی کن که هنر نیست به تن بالیدن از هر آغوش به آغوش دگر غل...

جانم فدای کشورم ایران

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛وقت باریدن اشکم  ،  نم با...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

الا ای روی تو صد ماه و مهتابمگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتابمرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط