{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤🏍️ آخرین مسابقه 🏍️🖤

🖤🏍️ آخرین مسابقه 🏍️🖤

پارت ۳: «همکاری غیرممکن»

صدای موتور‌ها هنوز در گوش خیابان مانده بود.

مسابقه تمام شده بود...

اما هیچ‌کس به خط پایان نگاه نمی‌کرد.

همه فقط به دو نفری نگاه می‌کردند که کنار هم ایستاده بودند.

جونگ‌کوک و الی.

دو نفری که همیشه رقیب بودند.

دو نفری که هیچ‌وقت حاضر نبودند حتی یک قدم عقب‌تر بایستند.

اما امشب...

یک اتفاق عجیب افتاده بود.

برای اولین بار...

هر دو تقریباً همزمان به خط پایان رسیده بودند.


---

الی کلاهش را برداشت و موهایش را مرتب کرد.

نگاهش را به موتور جونگ‌کوک انداخت و لبخند زد.

الی: — خب...

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: — خب چی؟

الی: — فکر کنم امروز مجبور شدی قبول کنی که من خوبم.

جونگ‌کوک با خونسردی دستکش‌هایش را درآورد.

جونگ‌کوک: — من فقط قبول می‌کنم که امروز بدشانس بودم.

الی چشم‌هایش را گرد کرد.

الی: — باور نکردنیه.

جونگ‌کوک: — چی؟

الی: — اینکه غرورت حتی از موتورت هم سنگین‌تره.

برای چند ثانیه سکوت شد.

بعد...

جونگ‌کوک لبخند خیلی کوچکی زد.

چیزی که کمتر کسی از او می‌دید.

الی متوجه شد.

ولی چیزی نگفت.


---

همان لحظه، صدای قدم‌هایی از پشت سر آمد.

کایان وارد محوطه شد.

همه با دیدنش ساکت شدند.

مردی با ظاهر آرام...

اما نگاهی که هیچ‌کس نمی‌توانست آن را بخواند.

کایان: — مسابقه‌ی خوبی بود.

الی دست به سینه ایستاد.

الی: — اگر اومدی بگی جونگ‌کوک بهتر بود، از همین الان برگرد.

چند نفر خندیدند.

اما کایان فقط لبخند زد.

کایان: — اتفاقاً برای اولین بار...

نگاهش بین آن دو جابه‌جا شد.

کایان: — فکر می‌کنم هیچ‌کدومتون به تنهایی کافی نیستید.

ابروی جونگ‌کوک بالا رفت.

جونگ‌کوک: — منظورت چیه؟

کایان گوشی‌اش را بیرون آورد و صفحه‌ی مسابقه‌ی بزرگ را نشان داد.

کایان: — مسابقه‌ی ماه آینده.

روی صفحه، مسیر خطرناکی نمایش داده شد.

مسیر کوهستانی.

پیچ‌های تند.

جاده‌های باریک.

الی برای اولین بار جدی شد.

الی: — این مسیر رو کسی تنهایی نمی‌ره.

کایان: — دقیقاً.

مکث کرد.

کایان: — برای همین امسال قانون فرق کرده.

جونگ‌کوک نگاهش را تیز کرد.

جونگ‌کوک: — چه قانونی؟

کایان لبخند زد.

کایان: — فقط تیم‌های دو نفره اجازه شرکت دارن.

سکوت.

بعد...

الی و جونگ‌کوک همزمان حرف زدند.

الی: — نه.

جونگ‌کوک: — غیرممکنه.

کایان خندید.

کایان: — جالبه.

به آن دو نگاه کرد.

کایان: — حتی فکر همکاری با هم هم براتون ترسناکه.

الی اخم کرد.

الی: — من از همکاری با اون نمی‌ترسم.

به جونگ‌کوک اشاره کرد.

الی: — فقط حوصله‌ی تحمل کردنش رو ندارم.

جونگ‌کوک پوزخند زد.

جونگ‌کوک: — باور کن حسش دوطرفه‌ست.

کایان: — پس مشکلی نیست.

هر دو به او نگاه کردند.

کایان: — چون تنها راه بردن این مسابقه...

مکث کرد.

کایان: — همکاری شما دوتاست.


---

چند ساعت بعد...

داخل گاراژ خصوصی جونگ‌کوک، سکوت سنگینی حاکم بود.

الی روی یک صندلی نشسته بود و به موتورهای اطراف نگاه می‌کرد.

جونگ‌کوک روبه‌رویش ایستاده بود.

جونگ‌کوک: — فقط تا آخر مسابقه.

الی: — فقط تا آخر مسابقه.

جونگ‌کوک: — بدون دعوا.

الی: — غیرممکنه.

جونگ‌کوک: — پس شروع خوبی داریم.

الی لبخند زد.

الی: — یه چیزی رو بدون، کوک.

جونگ‌کوک: — چی؟

الی: — من هیچ‌وقت پشت سر کسی حرکت نمی‌کنم.

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: — خوبه.

الی: — چرا؟

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ‌کوک: — چون من هم هیچ‌وقت کسی رو جلوتر از خودم نمی‌ذارم.

چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.

آن‌ها هنوز نمی‌دانستند...

این همکاری قرار است سخت‌ترین مسابقه‌ی زندگی‌شان باشد.

نه به خاطر مسیر.

نه به خاطر رقیب‌ها.

بلکه به خاطر چیزی که کم‌کم بینشان شکل می‌گیرد...

چیزی که هیچ‌کدامشان برایش آماده نیستند.

ادامه دارد... 🖤🏍️
دیدگاه ها (۰)

🖤🏍️ آخرین مسابقه 🏍️🖤پارت ۲: «یک شرط خطرناک»بعد از آخرین مساب...

---آخرین مسابقه 🏍️🖤نام دختر: الی (Eli)ژانر: مافیا | عاشقانه ...

بازی خطرناکپارت : ۲ باران هنوز می‌بارید. سکوت بینشان سنگین ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط