Part
۵𝑚𝑖𝑢𝑡𝑒𝑠 𝑡𝑜 𝑑𝑒𝑎𝑡𝒉
Part 7
_چشم، نا امیدتون نمیکنم(رو به والریا) راه بیوفت
جونگین دست والریا رو گرفت و همراه خودش کشید به سمت در خروجی و وقتی از عمارت خارج شدن جونگین در سمت چپ ماشین رو برای والریا باز و بعد خودش سوار ماشین شد و حرکت کرد...
×ک...کجا میریم؟
_(سکوت)
×لطفاً از جونم بگذر قول میدم دفعه بعد حتی گذرمم بهت نخوره
_(سکوت)
×آقا! آقا لطفاً بزار برم
_خفه میشی یا خفت کنم؟
×آقا بزار برم تروخدا بزار برم لطفاً از خودم و جونم بگذر
_میشه دو دقیقه خفه شی و تمرکزم رو بهم نریزی؟ داری عصبیم میکنی
×حداقل بهم بگین که کجا میریم
_مرکز خرید
×چرا؟
_لباس فرمت پاره شده باید یکی دیگه برات بگیرم
(پرش زمانی)
بعد از خارج شدن از مرکز خرید هردو سوار ماشین شدن و از دوباره جونگین رفت به سمت یه مکان نامعلوم
×میشه بپرسم الان کجا میریم؟
_داروخونه
×داروخونه!
_اره
×چ..چرا داروخونه؟
_میخوام قرص ضد بارداری برات بگیرم
×خودم میگیرم فقط بزار برم
_کارت ملی داری؟
×نه من هنوز ۱۷ سالمه
_چون زیر سن قانونی هستی و دانش آموزی هرجا بری به پلیس گزارشت میدن و تا وقتی که والدینت رضایت ندن ولت نمیکنن کوچولو
×(سرشو انداخت پایین)
جونگین یگوشه ماشینو پارک کرد و ازش پیاده شد اما قبل از پیاده شدنش به والریا هشدار داد که از ماشین پیاده نشه
ویو والریا
پس از دور شدن اون مرد از ماشین و وارد شدنش به داروخونه در ماشینو باز کردم و با تمام توانم پا به فرار گذاشتم اما زودتر چیزی که فکر میکردم متوجه فرارم شد و دنبالم راه افتاد خوشبختانه شرکت بابام همین نزدیکیا بود پس همه ی توانمو گذاشتم روی پاهام و دویدم بعد از مدتی که نگاه کردم کسی دنبالم نبود انگار گمم کرده،وارد شرکت شدم و بدون هیچ معطلی رفتم سمت اتاق کار پدرم و بدون در زدن وارد شدم...
پ.و: والریا!
از بس که دویده بودم نفس نفس میزدمو نمیتونستم صحبت کنم
×ب.....با...بابا(نفس زنان)
پ.و: کجا بودی تو دختر؟
×(زد زیر گریه)
پدر والریا دستشو گرفت و نشوند روی مبل و براش یه لیوان آب ریخت
پ.و: بیا یکم آب بخور و تعریف کن ببینم کجا بودی
×بابا.....راستش...منو دزدیدن.....
پ.و: منظورت چیه؟
ادامه دارد🔪......
Part 7
_چشم، نا امیدتون نمیکنم(رو به والریا) راه بیوفت
جونگین دست والریا رو گرفت و همراه خودش کشید به سمت در خروجی و وقتی از عمارت خارج شدن جونگین در سمت چپ ماشین رو برای والریا باز و بعد خودش سوار ماشین شد و حرکت کرد...
×ک...کجا میریم؟
_(سکوت)
×لطفاً از جونم بگذر قول میدم دفعه بعد حتی گذرمم بهت نخوره
_(سکوت)
×آقا! آقا لطفاً بزار برم
_خفه میشی یا خفت کنم؟
×آقا بزار برم تروخدا بزار برم لطفاً از خودم و جونم بگذر
_میشه دو دقیقه خفه شی و تمرکزم رو بهم نریزی؟ داری عصبیم میکنی
×حداقل بهم بگین که کجا میریم
_مرکز خرید
×چرا؟
_لباس فرمت پاره شده باید یکی دیگه برات بگیرم
(پرش زمانی)
بعد از خارج شدن از مرکز خرید هردو سوار ماشین شدن و از دوباره جونگین رفت به سمت یه مکان نامعلوم
×میشه بپرسم الان کجا میریم؟
_داروخونه
×داروخونه!
_اره
×چ..چرا داروخونه؟
_میخوام قرص ضد بارداری برات بگیرم
×خودم میگیرم فقط بزار برم
_کارت ملی داری؟
×نه من هنوز ۱۷ سالمه
_چون زیر سن قانونی هستی و دانش آموزی هرجا بری به پلیس گزارشت میدن و تا وقتی که والدینت رضایت ندن ولت نمیکنن کوچولو
×(سرشو انداخت پایین)
جونگین یگوشه ماشینو پارک کرد و ازش پیاده شد اما قبل از پیاده شدنش به والریا هشدار داد که از ماشین پیاده نشه
ویو والریا
پس از دور شدن اون مرد از ماشین و وارد شدنش به داروخونه در ماشینو باز کردم و با تمام توانم پا به فرار گذاشتم اما زودتر چیزی که فکر میکردم متوجه فرارم شد و دنبالم راه افتاد خوشبختانه شرکت بابام همین نزدیکیا بود پس همه ی توانمو گذاشتم روی پاهام و دویدم بعد از مدتی که نگاه کردم کسی دنبالم نبود انگار گمم کرده،وارد شرکت شدم و بدون هیچ معطلی رفتم سمت اتاق کار پدرم و بدون در زدن وارد شدم...
پ.و: والریا!
از بس که دویده بودم نفس نفس میزدمو نمیتونستم صحبت کنم
×ب.....با...بابا(نفس زنان)
پ.و: کجا بودی تو دختر؟
×(زد زیر گریه)
پدر والریا دستشو گرفت و نشوند روی مبل و براش یه لیوان آب ریخت
پ.و: بیا یکم آب بخور و تعریف کن ببینم کجا بودی
×بابا.....راستش...منو دزدیدن.....
پ.و: منظورت چیه؟
ادامه دارد🔪......
- ۹.۳k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط