وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری
وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.
بی اهمیت سمت در رفت . سمتش دویدم و بازوش رو گرفتم . هقی زدم
_کجا میری کوک.هق .. به ..
دستم و پس زد ، سمت در رفت پشتش دویدم سوار ماشین شد در ماشینو باز کردم و سوار شدم که نگاه عصبیش سمتم برگشت . از خونه خارج شدیم.
ماشین با سرعت بین ماشینا لایی میکشید ؛از ترس به صندلی چسبیدم .
_ک کوک ..هق..توروخدا ..آروم ..برو.
سرعت و بیشتر کرد و جلوی خونه بابام پارک کرد و پیاده شد زنگ رو زد
_بهه سلام داماد گلمون بیا تو.!
در باز شد کوک داخل رفت پشت سرش وارد شدم. سمت پدرم رفت
_به چه حقی دست رو زنه من بلند میکنی؟! هاااا؟!
بابا رنگش پرید، مامان سمتم اومد.
_بی آبرومون کردی خیالت راحت شد؟! آره؟!
هق دردناکی زدم . کوک یقه بابا رو گرفت
_حیف . حیف که پدر زنمی وگرنه جوری میزدم لاشت جمع نشه!
با با رو با شتاب ول کرد و سمتم اومد.
دستم و گرفت و ...
بی اهمیت سمت در رفت . سمتش دویدم و بازوش رو گرفتم . هقی زدم
_کجا میری کوک.هق .. به ..
دستم و پس زد ، سمت در رفت پشتش دویدم سوار ماشین شد در ماشینو باز کردم و سوار شدم که نگاه عصبیش سمتم برگشت . از خونه خارج شدیم.
ماشین با سرعت بین ماشینا لایی میکشید ؛از ترس به صندلی چسبیدم .
_ک کوک ..هق..توروخدا ..آروم ..برو.
سرعت و بیشتر کرد و جلوی خونه بابام پارک کرد و پیاده شد زنگ رو زد
_بهه سلام داماد گلمون بیا تو.!
در باز شد کوک داخل رفت پشت سرش وارد شدم. سمت پدرم رفت
_به چه حقی دست رو زنه من بلند میکنی؟! هاااا؟!
بابا رنگش پرید، مامان سمتم اومد.
_بی آبرومون کردی خیالت راحت شد؟! آره؟!
هق دردناکی زدم . کوک یقه بابا رو گرفت
_حیف . حیف که پدر زنمی وگرنه جوری میزدم لاشت جمع نشه!
با با رو با شتاب ول کرد و سمتم اومد.
دستم و گرفت و ...
- ۸۷
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط