ببخشید که ناگهان پیدایم شد
ببخشید که ناگهان پیدایم شد
ببخشید که حس خوبی به تـــو دارم ؛
ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛
که انتظار زیادی از تو دارم ؛
ببخشید که حتی
هر چند لحظه ای کوتاه
نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛
ببخش و در یک قدمیِ دوست داشتن این پا و آن پا نکن ؛
دیگر نمی خواهم فعل هایم ماضی شوند ؛
نمی خواهم "دوستت دارم" ، "دوستت داشتم" شود ؛
در هر حال اما ،
ببخشید که من دوستت دارم ...
بهنود فرازمند
ببخشید که حس خوبی به تـــو دارم ؛
ببخشید که بد بودم ، کم بودم ، یا دیر رسیدم ؛
که انتظار زیادی از تو دارم ؛
ببخشید که حتی
هر چند لحظه ای کوتاه
نتوانستم بگویم دوستت دارم ؛
ببخش و در یک قدمیِ دوست داشتن این پا و آن پا نکن ؛
دیگر نمی خواهم فعل هایم ماضی شوند ؛
نمی خواهم "دوستت دارم" ، "دوستت داشتم" شود ؛
در هر حال اما ،
ببخشید که من دوستت دارم ...
بهنود فرازمند
- ۲.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط