پارتاز یک شب شروع شد

پارت19=از یک شب شروع شد
بچها ناهار امادن
آت: وایی چقد گشنمه
همه میرن میشینن سر میز و شروع به خوردن می‌کنن
جی هو : وایی چه خوش مزه شوده(با لحن بچه گونه)
آت: گوگولیکوگوگچوریهوویوویو(لپشو میکشه)
سوجین: هویی بچم دردش میادد
آت: ور ور ور(اداشو در میاره)
-بعد از غذا
آت: (خمیازه) من خوابم میاد دیشب نخوابیدم
یون هارا: چرا
آت: داشتم فیلم میدیدم🎀 من میرم بخوابم
ته: عه منم میام
سوجین.: هوی کجا میخوای بری کنار خواهر منن؟؟
ته: داداش ما ازدواج کردیم چیمیگیی
داسام: (بزور جلو خندشو گرفته)
یون سوک: جی هو ببین بابایی برات چی گرفتهه(بستنیی)
جی هو: واییی آخ ژون من خیلی بستنی دوست دالمم هوراا
بستنیو زود باز میکنه
سوجین: از بابایی تشکر کن جی هو
جی هو: بابایی ملسیی
ات: منم بستنییقق میخوامممیتمی جی هوو به منم بدههه
-جی هو فرار میکنه آت هم میدوئه دنبالش
سوجین: ته زنتو جمع کنن
ته: خواهرته به من چه
جی هو: جیغغغغ (خنده)
داسام: وایی عمو به آت هه بستنی بدین الان خودشو می‌کشه
-جی هو میپره بغل باباش
آت: (نفس نفس) جی .‌ هو ا اون بستنیوو بده منن(نفس نفس)
جی هو: (خنده) مال خودمهه
داسام: (بزور جلو خندشو گرفته)
آت: جیی هووو . بابااا منم بستنیی می‌خواممم
یون سوک: بچهه شدیی
آت: بدهه
یون سوک: بزار برم ببینم دارم دیگه
رفت نگاه کرد دید نیست
یون سوک: عه تموم شده
آت: جیغغغغ نههه منمم می‌خواممم
یون سوک: عه نه نه یدونه پیدا شد بیاا
آت: کووووووو
-داد بش
آت میشینه بغل ته بستنیشو میخوره
ته: بالاخره اروم گرفتیی
-چند ساعت بعد
کم کم همه بلند شدن و رفتن خونه، آت وقتی رسید رفت تو آشپز خونه تا ی چیزی برا شام درست کنه ساعت«07:00»شب» شام درست شد و ساعت شد 09:00) غذاشونو میخورن و میرن بخوابن
ات: من خوابم نمیاد
ته: عه تا چند ساعت پیش که خوابت میومد
آت: خوابم پرید
ته: خوابت میگیره بالاخره
آت: نه نمیگیره می‌خوام برم فیلم ترسناک ببینم
ته: نخیر نمیری دوباره تا چند روز هی توهمم بزنییقق
آت: می‌خوام ببینم
ته: گفتم نه
آت میخواد فرار کنه که ته کمر آت رو میگیره و می‌کشتش سمت خودش بعد محکم بغلش می‌کنه که فرار نکنه و بعد دستاشو دور شکم آت قفل می‌کنه بعد میخوابه
آت: ههخ نهه می‌خوام فیلم ترسناک ببینمم بزار برمم
ته: خیلی داری سرو صدا می‌کنیا
آت: اره دوستت دارمم مثلا چیکار میکنیی
ته: ی کار میکنم که دیگه تا چند روز نتونی راه بری
آت که فهمید منظور تهیونگ چیه خودشو به اون راه زد که نفهمیده ...
دیدگاه ها (۴)

فقط تفاوتتت جیمینن با شوگا واییی

پارت20= از یک شب شروع شد خودشو به اون راه زد که نفهمیده.. ته...

پارت18 = از یک شب شروع شدبیو نویسنده تهیونگ و آت بعد 2 سال ا...

پارت بعد آخرین پارته ادامش بدم یا نه بریم سرا رمان جدید

part:8

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط