ادامه

ادامه ...
میخواستم از کنارشون در برم که یکیشون منو گرفت:کجا خوشگلم حالا بودی +ولم کن عوضی یه لگد زدم وسط پاش که باعث شد ولم کنه ولی تا دوباره خواستم دربرم یه چیزی محکم خوردبه کمرم افتادم زمینو از درد به خودم میپیچیدم که همون که زدمش امد نزدیکمویکی محکم زد توی صورتمو یهو همه جا تاریک شدو دیگع نفهمیدم چیشد.
..
.
‌.
.
.
‌.
‌.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگه تا وقتی ۱۵تا لایک نخوره این سه تا پارت از پارت بعد خبری نیس منتظره اتفاقای جالب باشین داستان داره مافیایی جنایی انتقامی وعاشقانه میشه حالا هی لایک نکنین تا تو خماریش بمونین 😉😂
دیدگاه ها (۷)

#سناریووقتی تو بغلشون گریه میکنینامجون:بیبی اروم باش فقط بهم...

#part16 رستاساعت۱۲شب بود رویا هنوز نیومده بودهرچی بهش زنگ می...

#part15افرامانیا:بچم ازدستم رفت رویا:مامانم دیگه اون مامان س...

#part15یک هفته بعد..جیمینیک هفتس که از امدن مانیا گذشته باهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط