{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وارد داروخونه شدم که

وارد داروخونه شدم که
آزیتا :سلام بیتا جون خوبی عزیزم ؟
_مرسی ممنون خوبم
دختره ی رومخ بی مزه ازش بدم میاد بی خاصیته واسه همین ۳ ماهه به دکتر هخامنش گیردادم بیا جا اینو عوض کنه کاری نمیکنم فقط کارش تبلیغ از لوازم آرایش و اینا و سرشم همش تو گوشیشه اه دختره ی بی خاصیت خدایا کی از شرش خلاص شم اوف
داشتم با مقنعه کوفتی ور میرفتم که آزیتا با جیغ گفت :اومدن
ایی خشک شانس هخامنش داره بایه پسره میاد داخل سری خودمو جم و جور کردم و زدم تو فاز ادب
هخامنش :سلام خانم درویش همکارجدیدتون رو معرفی میکنم آقای رادمنش هستند
سلام آقای دکتر خوش اومدین خیلی ممنون رو به (آقای رادمنش )سلام از آشناییتون خوشبختم درویش هستم
پرهام :منم همینطور
پسره ی جذابی به نظر میومد قد بلند داشت با موها و چشم و آبرو مشکیش و یه شلوار لی با یه تیشرت ساده آبی پوشیده بود خیلی خوشتیپ بود ای خاک توسرت بیتا مگه پسر ندیده ایی چیکار این بدبخت داری
باصدای دکتر هخامنش به خودم اومدم :خانم درویش یلحظه تشریف بیارید
بله بفرمائید جناب هخامنش
هخامنش :ایشون کار آموز جدید هستن اگه کارشون خوب باشه دو هفته دیگه میام و شیفت خانم مقامی رو عوض میکنم حواستون باشه اگه کارشون خوب باشه میمونن پس حواستونو بزارید
_باشه حتما حواسم هس
بعد گفتن اینا رفت و......
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴)

♡جاذبه چشمات ♡پارت ۴ ♡بعد گفتن اینا رفت و علاوه بر آزیتایی ک...

♡رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۵ ♡رها :سلام بیتا خانم آبجی دیونه ...

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡پارت ۲ ♡ اومدم بیرون که ..رها :صورتتو ب...

رمان ♡جاذبه ی چشمات ♡😍 پارت ۱اوووووه خدای من اصلا چه وضع زن...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

جیوونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط