ادامه

ادامه
اون مرتیکه هم صبح پیشم نبود بگه خوبی زنده ای ایششش همین طور تو فکر بودم که دیدم مامانم اومده خونه

ا.ت:کجا بودی؟

م.ت:به تو هیچ ربطی نداره

ا.ت:رفت تو اتاقو بعد از چند دقیقه اومد بیرون تا اون اومد بیرون هیونجینم آومد خونه تا اومد به من نگاه کرد

م.ت:ا.ت راستی از فیلیکس خبری نیست؟؟

هیونجین:فیلیکس کیه؟؟(یکم عصبی)

م.ت:دوست پسره ا.ت

هیونجین:ا.ت مگه دوست پسر داره (باعصبانیت فراوان)

م.ت:ارع من میرم تو اتاقم

هیونجین:بعد از اینکه رفت سریع رفتم سمت ا.ت
مامانت راست می‌گفت دوست پسر داری

ا.ت:آره

هیونجین:این مرتیکه کیههه باید باهاش بهم بزنی سریع(عصبی)

ا.ت:.....
دیدگاه ها (۱۰)

#مافیای_من P:20(ویو ا.ت)دیگه منتظر نموندم و با زدن طعنه ای ب...

#مافیای_من P:21(ویو ا.ت)* پرش زمانی به 5 صبح *بیخیال روی تخت...

وقتی مامان ا.ت بخاطر پول باهاش ازدواج کرده وعاشق تو میشه و.....

وقتی برای اینکه حرصتو در بیارن با اونی که ازش متنفری گرم میگ...

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

love Between the Tides²³م:شما چند وقته همو میشناسید؟ با سرعت...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط