بازی درخون
بازی درخون 🍷🗡
پارت صد نانزده🍷🗡
لب زدم
+چیشده؟
سرشو به معنی هیچی تکون داد
که اخمامو کشیدم توی هم
غریدم
_با توام؟ چیشده... با سر نه زبون داری!
به قطره اشک از چشماش راه پیدا کرد روی گونه اش
گفت
+دلم برای مامان بابام تنگ شده! ..
دخترکم!
برای همین گریه میکرد؟ فکر میکردم از اینکه عقد من شده پشیمونه
برای همین عصبی شدم
سرشو بغل کردم
گذاشتم روی قفسه ی سینه ام
کنار گوشش پچ زدم
+از این به بعد من هم پدرتم هم مادرت خب؟
سری به نشونه ی باشه تکون داد
بوسه ای روی پیشونیش زدم
+من باید برم بیرون کار دارم تو بمون خونه باش؟
بی حوصله اوکی داد
بلند شدم از جام و سمت بیرون حرکت کردم
کار داشتم باید انجامشون میدادن
پارت صد نانزده🍷🗡
لب زدم
+چیشده؟
سرشو به معنی هیچی تکون داد
که اخمامو کشیدم توی هم
غریدم
_با توام؟ چیشده... با سر نه زبون داری!
به قطره اشک از چشماش راه پیدا کرد روی گونه اش
گفت
+دلم برای مامان بابام تنگ شده! ..
دخترکم!
برای همین گریه میکرد؟ فکر میکردم از اینکه عقد من شده پشیمونه
برای همین عصبی شدم
سرشو بغل کردم
گذاشتم روی قفسه ی سینه ام
کنار گوشش پچ زدم
+از این به بعد من هم پدرتم هم مادرت خب؟
سری به نشونه ی باشه تکون داد
بوسه ای روی پیشونیش زدم
+من باید برم بیرون کار دارم تو بمون خونه باش؟
بی حوصله اوکی داد
بلند شدم از جام و سمت بیرون حرکت کردم
کار داشتم باید انجامشون میدادن
- ۹۶۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط