{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

First time

First time............

Part ¹

اندر هق هق کرده بودم
که دیگه سرفه میزدم
خیلی درد داشتم
نمیتونستم تحمل کنم
از درد از حال رفتم و دیگه چیزیو حس نکردم


ساعت ۱۰:۴۹ دقیقه صبح.......................................................................

چشمام باز کردم
درد داشتم
خیلی خیلی درد داشتم
چشمام باز نمیشد
انگار با مشت زدم بودن به دوتا چشمام
جون باز کردن کاملشو نداشتم
بهم چسبیده بود
واقعا چشمام داشت به فاک میرفت
حس میکنم باید تو چشمام قطره بریزم
با اینکه هیچی نمیدیدم همه جا بهواطر اشک تار بود
ولی گرمای بدن ددی حس میکردم
جون حتی بلند شدن نداشتم
با اینکه باهاش قهر بودم
ولی تنها کاری که کردم این بود برم تو بغلش
و تو بغلش غرق شم

هوپی ویو
چشمامو باز کردم
دیدم این پیشی کوچولو از درد داره میپیچه به خودش
خلی اروم بغلش گرفتم
بردمش حموم
گزاشتمش رو خودم
تنها چیزی که میتونم تعریف کنم از ویویی کا از آیت بچه داشتم این بود که رو شکمم خیلی کیوت  لش کرده از درد

first time:اولین بار
دیدگاه ها (۲)

Part²هوپی ویوب‌غلش کردمو بدنش شستم و آوردم بیرونرو صندلی گزا...

Nothing can.....در دل شب‌های تاریک و پر از راز، جیمین یکی از...

Part³دقیقا ترسی که حلو چشمم بودیکدفعه محکم گرفتم و پرتم کرد ...

Part²یکدفعه آومد تو بدنش سوخته بود خیلی بهم ریختسرنگش از همو...

مجنون سرخ چشم پارت ۳۴

two Partylast Partیونگی» از اینکه دست روش بلند کردم پشیمون ب...

نمیدونم ذاتا مشکل دارم یا تربیت درستی نداشتممتاسفانه اینجوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط