{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارم عاشقش میشم

دارم عاشقش میشم
پارت سوم


ویو کوک
وقتی دیدم حالش بده دیگه نتونستم خودموکنترل کنم رفتم براید استایل بغلش کردم و از در پشتی بردمش و گذاشتم تو ماشین

*پرش زمانی به دم در خونه*

ات: داری... چیکا.. ر.. میکنی.. کوک..  (حالش بد)
کوک: یه کار بد👿

ویو ات
دوباره براید استایل بغلم کردو من و برد تو خونش و مستقیم رفت تو یه اتاق
دلم نمیخواست بااون کاری انجام بدم ولی خیلی تحریک شده بودم و خیلی خودمو کنترل کرده بودم
تو همین فکرا بودم که منو پرت کرد رو تخت و خیمه زد روم بعدش گفت: الان میخوام به خودت کمک کنم بیب

ویو ات
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بادستم سرشو اوردم نزدیک خودمو شروع به بوسیدنش کردم که اونم همراهی میکرد.. بعد چند مین ازم جدا شد شروع کرد به در اوردن لباسام منم لباسای اونو دراوردم..
وقتی جفتمون لخت شدیم یه برقی تو چشماش افتاد
شروع کرد به بوسیدنم و هی میرفت پایین تر گردن و
ترقوه هامو کبود کرد و دستشو رو بدنم میکشید منم بادستم
موهاش و نوازش میکرم که یهو کلش و واردم کرد

ات: احححح    عااااای
کوک: فک نمی کردم باکره باشی بیب

_______________________

برای اینکه این پارتو گزارش کرده بودین دوباره گذاشتم
دیدگاه ها (۰)

دارم عاشقش میشم پارت چهارم*صبح*   (حال نداشتم بقیه ی اسمات ر...

دارم عاشقت میشم ♡پارت پنجمکوک: اوه چه داستانی داشتی ات: اره ...

دارم عاشقش میشمپارت دومادامهــقضیه رو به لیا گفتم و رفتم تو ...

دارم عاشقش میشم♡پارت اولویولیا امروز فنساین بی تی اسه وای من...

وقتی عضو هشتمی و ...

ویو ات(پارتاخر) حالم خیلی بد بود ولی باید خودمو قوی نشون بدم...

part62 عشق پنهان《ویو ات》یک قدم عقب رفتم و دستامو دور گردنش ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط