#أسَد_ُأللّٰهِ_الْغٰالِبْ

#أسَد_ُأللّٰهِ_الْغٰالِبْ
#علــــــــ(حی)ــــــــــی

من ز جمع زاهدان بیرون شدم
چون به پشت در رسیدم باز گفتم من علی اللهیم

#حـــــــــ(علی)ــــــــق
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۵مدتی گذشت...یونگی اون مرد ها رو زد لباس یونگی خونی شد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۱ پارتویو &چند دقیقه گذشت.ته...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

#ارباب.مافیا P1+ساعت شیش صبح بود بیدار شدم و رفتم حمام یه دو...

سرنوشت پارت(۱۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط