{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"


#part_11 🍷🎸

نلا:
- قراره دایی، دختر دایی، پسر دایی،خاله، دختر خاله،پسر خاله های مامانم با بچه هاشون از تهران بیان!
شاید خاله و دایی هاش رو دیده باشم !
ولی بقیه اشون رو اصلا؛
و من نمیدونم چطوری باید رفتار کنم که مورد پسند همه از جمله مامانم باشه!


هلیا:
- صحیح!
تو نمیدونی کنارشون باید چطوری رفتار کنی و یکم از این بابت اذیتی!


نلا:
- قربون دهنت!
اره مشکل من همینه !


دنیا:
  - این که مشکلی نداره!
فقط خودت باش همین!
نیازی نیست تظاهر به چیزی کنی که نیستی؛
فقطِ فقط خودت باش! .


نلا:
- باشه!
و یه چیز دیگه! ...


هردو با هم گفتن:
- دیگه چی؟!


نلا:
- باید فردا صبح، هر وقت از خواب بیدار شدم برگردم!


هلیا:
- چی!؟
نه!
ما برنامه چیدیم!
قرار شد تا فردا شب پیش هم باشیم! ...


نلا:
- میدونم!
مامانم دلش نمیخواد وقتی خانوادش میان خونه نباشم؛ازم قول گرفته!
وگرنه نمیزاشت امشبم بیام! .



دست به کمر شدم:

-اصلا میدونین چطوری راضیش کردم؟!


و دستی توی هوا براشون تکون دادم :

- شماها شب بدون من برید بیرون! .



¤¤¤¤¤🥊 📕 🖋 🎸 🍷 🕯¤¤¤¤¤
دیدگاه ها (۰)

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_12 🍷🎸دنیا مثل همیشه ...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part10🍷🎸سریع خودمو جمع و...

"همه چیز از اونجا شروع شد !....🥊🎭🎸"#part9🍷🎸با کمک هلیا و دنی...

این کریسمس متفاوته پارت 11ویو وقتی پسرا اومدناینها.امم بچه ه...

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ آخه چطوری چطوری جونگکوک جفت منه؟ها؟ چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط