{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت سی ام ...


آریا:
با حس روشنایی اتاق چشام کم کم باز کردم ای خدا لعنتت کنه یاشار پرده رو گذاشته بود باز واتاق پر از نور خورشید بود لحاف رو کنار زدم واز تخت اومدم پایین خواستم پرده رو ببندم که با دیدن حیاط لبخند نشست رو لبم سنگ فرش هایی که هنوز نم داشتن وآفتاب کم جون دی ماه گل های صورتی محمدی که به آدم لبخند می زد دلم یه دوچرخه سواری حسابی میخواست خیلی وقت بود نرفته بودم دوچرخه سواری
تند وسریع رفتم دسشویی وبرگشتم اتاقم لباس پوشیدم وکفش های اسپرتم رو از کمد کفش هام درآوردم ورفتم بیرون کسی تو سالن نبود تو حیاطم کسی نبود رفتم سراغ پارکینگ که دوچرخه ها ام اونجا بود پارکینگ تقریبا پشت عمارت میفتاد وبزرگ بود وتقریبا میشه گفت یه انبارم محسوب می شد سواردوچرخه مشکی ام شدم وبی خیال پایه می زدم واز خونه خارج شدم تا وقتی به پارک نزدیک خونه رسیدم کلی انرژی داشتم وتا وقتی که خسته نشدم دست ا پایه زدن برنداشتم وبرگشتم خونه تقریبا یک ساعت ونیمی بود سرگرم بودم وحسابی گرسنه ام شده بود وقتی وارد عمارت شدم با دیدن ماشین یاشار وعمو تعجب کردم بعدیادم اومد امروز گیسو رو مرخص می کنن جلو عمارت کنار حوض دوچرخه رو گذاشتم واز پله های خیس که معلوم بود شسته شده رفتم بالا خوب شد کفش هام تمیز بود والکی زحمت اونی که تراس وپله ها رو شسته بود حدر نمی رفت در رو باز کردم وکفش اام رو درآوردم گذاشتم رو جا کفشی تو سالن که خبری نبود منم با خیال راحت رفتم اتاقم حوله ام رو برداشتم ورفتم حمام یه دوش گرفتم وحوله به تن اومدم بیرون ورفتم اتاقم لباس پوشیدم یه شلوارجین مشکی وسویشرت سبز زیتونی که رنگ چشمهام رو روشن می کرد خیلی گرسنه ام بود از اتاقم اومدم بیرون ورفتم تو آشپزخونه گلین داشت سینی صبحانه ای آماده می کرد
- سلام
با لبخند نگام کرد وگفت : سلام کجا بودی ؟
- بیرون
گلین : برات صبحانه آماده کردم فهمیدم خودتی تو حمام
- ممنونم زحمت شد
لبخندی زد ورفت سینی رو برداشتم ورفتم پشت میزومشغول خوردن صبحانه ام شدم
- نوش جان
برگشتم وبا لبخند خانم جون رو نگاه کردم وگفتم : چقدر ناپیداید خانم جون
خانم جون دستی به موهام کشید وگفت : هییییی بچه تو که موهات خیسه
خندیدم وگفتم : خشک میشه خانم جون نگران نباشید ..‌گیسو رو آوردن
خانم جون با لبخند گفت : آره پسرم تفلی خیلی درد داشت تا بردنش اتاقش
- انگار وضعیتش خوب نیست
دیدگاه ها (۲)

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ویکم ....آریا:خانم جون لبخندی زدوگفت : چ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت سی ودوم ...آریا: موهات مشکی چرا یاشار بهت ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست ونه...آریا:یاشار جواب نمی داد در حمام ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت بیست هشتم ..آریا:از خستگی حال نداشتم راه بر...

بوسه ای ممنوعه

friend and enemy/part5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط