🌼گیسوی شب🌼
🌼گیسوی شب🌼
# پارت بیست هشتم ..
آریا:
از خستگی حال نداشتم راه برم باید این مدت جبران می کردم خیلی از بیمارهام اعتراض کرده بودن که چرا یه مدت نبودم وخدا رو شکر اعتراض همه رفع شده بود وکارشون رو انجام داده بودم از پنجره بارونی که می بارید رو نگاه می کردم
- آقای دکترمن می تونم برم ؟
بدون اینکه برگردم گفتم : برو
منشی مطب بود رفت ودرم پشت سرش بست بی حوصله رو صندلی نشستم وموبایلم رو برداشتم وشماره ای یاشار رو گرفتم بعد از چند بوق برداشت
- سلام آقای دکتر خسته نباشی چه خبر چیکار می کنی ....
- هوووووفففففف زبون به دندون بگیر یاشار چقدر حرف می زنی
یاشار : چته از بی حوصلگی ترکیدی؟
خندیدم وگفتم : از کجا فهمیدی ؟
یاشار : والا منم تو خونه تنهام بریم بیرون
- نه کجا بریم تو این بارون
یاشار : بیا خونه ای ما
- تو بیا یاشار
یاشار : ای به چشم اومدم
کتم رو پوشیدم ومطب رو چک کردم واومدم بیرون یه تاکسی گرفتم ورفتم خونه پول تاکسی رو حساب کردم وکلید انداختم ورفتم داخل تا رسیدن به ساختمان اصلی سرتا پام خیس شد کاش چترم رو می بردم که اینجوری خیس نشم تو تراس کفش هام در آوردم کتم رو داشتم در میاوردم
- خخخخ نگاش کن دکترمون رو
با لبخند یاشار رو نگاه کردم وگفتم : چیه عجیبه ؟
یاشار نه والا بیا تو سرما میخوری با لبخند رفتم داخل گلین با دیدنم متعجب گفت : چرا خیس آبی
بدو رفتم حمام وگفتم : یاشار حوله ام روبیار یه دوش آب گرم گرفتم که سرما نخورم یاشار اومد پشت درحمام وگفت : بیا حوله رو بگیر یه ساعته پشت درم
خندیدم وحوله رو ازش گرفتم حوله یه تیکه بود
- یاشار ...هی یاشار چرا این حوله رو آوردی اون حوله تنی ام رو بیار ...یاشار
# پارت بیست هشتم ..
آریا:
از خستگی حال نداشتم راه برم باید این مدت جبران می کردم خیلی از بیمارهام اعتراض کرده بودن که چرا یه مدت نبودم وخدا رو شکر اعتراض همه رفع شده بود وکارشون رو انجام داده بودم از پنجره بارونی که می بارید رو نگاه می کردم
- آقای دکترمن می تونم برم ؟
بدون اینکه برگردم گفتم : برو
منشی مطب بود رفت ودرم پشت سرش بست بی حوصله رو صندلی نشستم وموبایلم رو برداشتم وشماره ای یاشار رو گرفتم بعد از چند بوق برداشت
- سلام آقای دکتر خسته نباشی چه خبر چیکار می کنی ....
- هوووووفففففف زبون به دندون بگیر یاشار چقدر حرف می زنی
یاشار : چته از بی حوصلگی ترکیدی؟
خندیدم وگفتم : از کجا فهمیدی ؟
یاشار : والا منم تو خونه تنهام بریم بیرون
- نه کجا بریم تو این بارون
یاشار : بیا خونه ای ما
- تو بیا یاشار
یاشار : ای به چشم اومدم
کتم رو پوشیدم ومطب رو چک کردم واومدم بیرون یه تاکسی گرفتم ورفتم خونه پول تاکسی رو حساب کردم وکلید انداختم ورفتم داخل تا رسیدن به ساختمان اصلی سرتا پام خیس شد کاش چترم رو می بردم که اینجوری خیس نشم تو تراس کفش هام در آوردم کتم رو داشتم در میاوردم
- خخخخ نگاش کن دکترمون رو
با لبخند یاشار رو نگاه کردم وگفتم : چیه عجیبه ؟
یاشار نه والا بیا تو سرما میخوری با لبخند رفتم داخل گلین با دیدنم متعجب گفت : چرا خیس آبی
بدو رفتم حمام وگفتم : یاشار حوله ام روبیار یه دوش آب گرم گرفتم که سرما نخورم یاشار اومد پشت درحمام وگفت : بیا حوله رو بگیر یه ساعته پشت درم
خندیدم وحوله رو ازش گرفتم حوله یه تیکه بود
- یاشار ...هی یاشار چرا این حوله رو آوردی اون حوله تنی ام رو بیار ...یاشار
- ۲۲.۲k
- ۱۵ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط