{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ تناسخ زمان ] ۲۴ part

[ تناسخ زمان ] ۲۴ part


جی‌جی کی در حیاط سرسبز مشغول بازی بود کوله پشتی اش را بر شانه اش گذاشته بود سوار دوچرخه اش شد
ات که شاهد این صحنه بامزه بود لبخندی زد و به ستون تکیه داد عمارت در هاله ای سکوت آرامش بخش فروع رفته بود جونگ کوک که هنوزم در خواب عمیقی فروع رفته بود و حتا برای ناهار هم بیدار نشده بود زنش را عصبی میکرد ولی کاریش نداشت هیچگاه جونگ کوک رو تخت فشار نمی‌گذاشت،
لیوان قهوه را در دست گرفت و روی نیم کت نشست هوا کاملا ابری بود
آسمان آبی با انبوهی از ابر های سفید پنهان بود، ات جرعه ای از قهوه اش نوشید و پایش را روی آن یکی پایش گذاشت شلوار جذب مشکی همراه چکمه‌های مشکی تا زانو و تی‌شرت یقه اسکی قهوه رنگ، زیبایی اما درحین حال سادگی او را به کاملی نشان میداد، دقایقی گذشت که صدای ماشینی در حیاط پیچید ات کنجکاو به درب چشم دوخته بود تا اینکه ماشین مشکی لوکس و سیاه آشنایی وارده حیاط شد اما ثانیه ای نگذشت که دختر قامت استوار تنها برادرش را دید که از ماشین پیاده شد
به محض دیدن او، گویی جانی دوباره در رگ‌هایش دوید. با اینکه چند هفته پیش هم‌دیگر را دیده بودند، اما برای او هر دیدار، انگار اولین دیدار بعد از سال‌ها بود.
ات با هیجانی کنترل‌نشده از روی نیم کت بلند و فریاد زد: ای کلک!
نگفته بودی میای
و بلافاصله به سمتش پرواز کرد. برادرش با خنده‌ای بلند، آغوشش را باز کرد و ات مثل یک پیچک به دور او پیچید. او صورتش را با شیطنت به گونه‌ی برادرش چسباند و با لحنی که آمیخته به ذوق و لوس‌شدن‌های خواهرانه بود، گفت: دلم برات یه ذره شده بود، باورت میشه برادرش هم در حالی که موهای ات را به هم می‌ریخت، او را به خود فشرد و با محبت گفت: منم همین‌طور وروجک، مگه میشه دور از تو دووم آورد ولی باورم نمیشه
ات تند از آغوش می هان بیرون آمد با چشم های پر از اخم لب زد : داداش میخواهی منو عصبی کنی
می هان موهای خواهرش رو نوازش کرد و گفت : عاشق همین اخمت هستم
ات خندید ولی آن خنده با صدای بلند و جیغ جیغوی فرد پشته سرش محو شد ات سریع پشته سرش نگاه کرد کسی نبود جز جی‌جی کی پسر بچه با اخم روبه می هان لب زد : دایی بد اول لفتی اوما لو بغل کلدی
می هان خندید و خم شد آن جثه ای کوچک را در آغوشش گرفت و لب زد : وروجک نمی‌خواهی تو آب شنا بکنی
جی‌جی کی از شنیدن اسم آب خوشحال لب زد : آخ جون سنا می‌کنیم
ات دست هاشو روی کمرش گذاشت و گفت : نه خبری از آب نیست شما دوتا باز یکی می‌شین و منو دیونه می‌کنین حالا هم بریم سالن

درحینی که فنجان قهوه را جلوی برادرش می‌گذاشت لب زد : آقای مهندس نظرت راجبه دکوراسیون سالن چیه جونگ کوک چند مدت پیش عوضش کرد
می هان نگاه کلی به سالن سفید انداخت خیلی زیبا و کلاسیک دکور شده بود : خوبه برای یه خانواده اما مهم خوشحالی و نظر خودته می هی
ات لبخند زیبایی زد تا اینکه جی‌جی کی تند گفت : دایی امسب پیس مون بمون باسه
می هان خندید و دستی روی موهای جی‌جی کی کشید : تا ببینیم چی میشه
صدای خواب آلود و بلند جونگ کوک از طبقه بالا طنین اندازی شد بر آن سالن می هان متنفر از این عادت جونگ کوک اخمی میان ابرو هایش نشست تنها یک دلیل آن مرد میخواست در دست داشته باشد تا دعوای باهاش داشته باشد اما دوباره صدای جونگ کوک بلند شد : می هی ... می هی کجایی...ای بابا
ات سریع از روی مبل بلند شد درحین رفتن خطاب به پسرش گفت : جی‌جی کی دایی رو اذیت نکنی عزیز دلم
بدون گوش کردن به جواب پسرش به سمته طبقه بالا رفت
با ورودش به اتاق مشترک شون لحظه ای شوکه شد همه لباس ها از داخل کمد به بیرون پخش شده بودند بالشت های سفید رنگ تخت بر زمین افتاده
دیدگاه ها (۲)

[ تناسخ زمان ] ۲۵ part بودند آن اتاق دست گل، به شلخته ترین ...

تناسخ زمان ] ۲۶ part نیشخندی زد و لب هایش را با زبانش تر کرد...

[ تناسخ زمان ] ۲۳ part جونگ‌کوک لبخندی کوتاه زد و سرش را تک...

[ تناسخ زمان ] ۲۲ part جونگ‌کوک بازویش را دور کمر او حلقه ک...

[ تناسخ زمان ] ۲۸ partوو سونگ تنها در سخنان برادرش سری تکان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط