[ تناسخ زمان ] ۲۳ part
[ تناسخ زمان ] ۲۳ part
جونگکوک لبخندی کوتاه زد و سرش را تکان داد. او به جای حرف زدن، اجازه داد نگاهش تمام حرفهای مگو را بزند. در آن لحظه، هیچ نیازی به آغوش یا بوسه نبود همین که در قلمرو سفید و مهتابی این عمارت، سایههایشان روی زمین در هم تنیده میشد، برای قلب آشوبزدهی او کفایت میکرد.
جونگ کوک روی نیم کت نشست بلافاصله ات هم در کنارش خیلی نزدیک نشست و لب زد : این سکوتت منو یاد داداش وو سونگ میندازه اون همیشه ساکته حتا وقتی پدرجان دعواش میکنه
جونگ کوک به یاد رفتار بدش با وو سونگ حس پشیمانی درونش موج زد و گفت : داداش همیشه همین قدر خوب بوده
ات متعجب نگاهش کرد و بی درنگ لب زد : این چه حرفیه اون همیشه پشتت بوده و حمایت گر من همه میگن آدم اشتباه میکنه اما برادر وو سونگ هیچوقت اشتباه نکرده من توی تمام عمرم آدمی مثله اون ندیدم
جونگ کوک که بیشتر عذاب وجدان گرفت کلافه اوفی کشید : لعنت بهش .. من امروز باهاش خیلی بد رفتار کردم
ات ابتدا با اخم نگاهش کرد و لب زد : تو چیکار کردی ... ولی بعد از مکث کوتاهی ادامه داد : باید ازش عذر خواهی کنی آقای جئون
جونگ کوک کلافه پایین نگاه کرد تا اینکه ات با دستانش صورت مرد را قاب گرفت و سمته خودش چرخوند لحظه ای به چشم های مشکی شوهرش خیره و گفت : واسه هیچی دیر نشده تو میتونی ازش معذرت خواهی کنی اون آدم با درکیه میبخشتت
بعد آهسته لب هاشو گذاشت روی لب های مرد و بوسید همانطور که هیچ مردی مقابله بوسه های دختری کم نمی آورد جونگ کوک با بوسیدن دختر مقابلش اون بوسه رو طولانی تر کرد هر برخورد لب هاشون جرق عشق رو بیشتر بین شون ایجاد میکرد و قلب هاشون تند تر میزد
اگه کسی پارت بعدیشو میخواد باید شرط برسونه ۲۰ کامنت
جونگکوک لبخندی کوتاه زد و سرش را تکان داد. او به جای حرف زدن، اجازه داد نگاهش تمام حرفهای مگو را بزند. در آن لحظه، هیچ نیازی به آغوش یا بوسه نبود همین که در قلمرو سفید و مهتابی این عمارت، سایههایشان روی زمین در هم تنیده میشد، برای قلب آشوبزدهی او کفایت میکرد.
جونگ کوک روی نیم کت نشست بلافاصله ات هم در کنارش خیلی نزدیک نشست و لب زد : این سکوتت منو یاد داداش وو سونگ میندازه اون همیشه ساکته حتا وقتی پدرجان دعواش میکنه
جونگ کوک به یاد رفتار بدش با وو سونگ حس پشیمانی درونش موج زد و گفت : داداش همیشه همین قدر خوب بوده
ات متعجب نگاهش کرد و بی درنگ لب زد : این چه حرفیه اون همیشه پشتت بوده و حمایت گر من همه میگن آدم اشتباه میکنه اما برادر وو سونگ هیچوقت اشتباه نکرده من توی تمام عمرم آدمی مثله اون ندیدم
جونگ کوک که بیشتر عذاب وجدان گرفت کلافه اوفی کشید : لعنت بهش .. من امروز باهاش خیلی بد رفتار کردم
ات ابتدا با اخم نگاهش کرد و لب زد : تو چیکار کردی ... ولی بعد از مکث کوتاهی ادامه داد : باید ازش عذر خواهی کنی آقای جئون
جونگ کوک کلافه پایین نگاه کرد تا اینکه ات با دستانش صورت مرد را قاب گرفت و سمته خودش چرخوند لحظه ای به چشم های مشکی شوهرش خیره و گفت : واسه هیچی دیر نشده تو میتونی ازش معذرت خواهی کنی اون آدم با درکیه میبخشتت
بعد آهسته لب هاشو گذاشت روی لب های مرد و بوسید همانطور که هیچ مردی مقابله بوسه های دختری کم نمی آورد جونگ کوک با بوسیدن دختر مقابلش اون بوسه رو طولانی تر کرد هر برخورد لب هاشون جرق عشق رو بیشتر بین شون ایجاد میکرد و قلب هاشون تند تر میزد
اگه کسی پارت بعدیشو میخواد باید شرط برسونه ۲۰ کامنت
- ۷۵۳
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط