کوک سلام شاهدخت پوزخند
کوک سلام شاهدخت پوزخند
جسی خیلی بدی من میرم پیش مامانم
کوک اون موقع جنازشو میفرستم برات
جسی ازت متنفرم بابا
کوک پوزخند
ویو آت
رفتم سمت خونه تهیونگ دلم براش تنگ شده بود در زدم و در باز شد
تهیونگ آت تو مگه...
پریدم وسط حرفش
ات الان دیگه آزادم (لبخند)
تهیونک بیا تو
ات باشه
رفتم تو تمام قضیه رو تعریف کردم
ات باید پسش بگیریم
تهیونگ ولی..... ات نمیشه این کار غیر قانونی
ات من بچمو میخوام
تهیونگ....
ویو جسی
جئون گفت حق ندارم از اتاقم بیام بیرون و منم مجبور شدم عین بچه های حرف گوش کن قبول کنم اومد تو اتاقم
کوک شاهدخت
جسی بله( ناراحت)
کوک باید ازدواج کنی
جسی چی گفتی تعجب
کوک باید ازدواج کنی با اونی که من میگم
ولی من کلی آرزو داشتم نمیتونستم دست ازشون بکشم ولی نمیخواستم مامانم اتفاقی براش بیوفته
جسی ب..باشه( بغض)
کوک آماده باش امروز میان خواستگاریت
جسی باشه جئون برو بیرون
کوک از کی تا حالا شدم جئون؟(پوزخند)
جسی ....
رفت بیرون
چند ساعت بعد
ویو جسی
آماده شدم و رفتم طبقه پایین یه مرد خیلی خوشتیپ اونجا بود ولی خیلی گنده بود رفتم و به همشون سلام دادم
_سلام عروس خوشگلم
@سلام دخترم
که رسیدم به گنده خان
+سلام سرد
_سلام سرد
چقدر سرد بود نشستم و اونا هم گفتن و خندیدن و آخرشم رو به منو گنده خان گفتن که بریم بالا حرفامونو بزنیم ماهم رفتیم
+خب خانم جئون میدونی که نباید بدون اجازه من بری بیرون و هیچ کاری نباید بدون اجازه من انجام بشه
_نوچ نوچ مگه برده گیر آوردی
+فعلا که مجبوری قبول کنی
_تو باید قوانین منو بشنوی
جسی خیلی بدی من میرم پیش مامانم
کوک اون موقع جنازشو میفرستم برات
جسی ازت متنفرم بابا
کوک پوزخند
ویو آت
رفتم سمت خونه تهیونگ دلم براش تنگ شده بود در زدم و در باز شد
تهیونگ آت تو مگه...
پریدم وسط حرفش
ات الان دیگه آزادم (لبخند)
تهیونک بیا تو
ات باشه
رفتم تو تمام قضیه رو تعریف کردم
ات باید پسش بگیریم
تهیونگ ولی..... ات نمیشه این کار غیر قانونی
ات من بچمو میخوام
تهیونگ....
ویو جسی
جئون گفت حق ندارم از اتاقم بیام بیرون و منم مجبور شدم عین بچه های حرف گوش کن قبول کنم اومد تو اتاقم
کوک شاهدخت
جسی بله( ناراحت)
کوک باید ازدواج کنی
جسی چی گفتی تعجب
کوک باید ازدواج کنی با اونی که من میگم
ولی من کلی آرزو داشتم نمیتونستم دست ازشون بکشم ولی نمیخواستم مامانم اتفاقی براش بیوفته
جسی ب..باشه( بغض)
کوک آماده باش امروز میان خواستگاریت
جسی باشه جئون برو بیرون
کوک از کی تا حالا شدم جئون؟(پوزخند)
جسی ....
رفت بیرون
چند ساعت بعد
ویو جسی
آماده شدم و رفتم طبقه پایین یه مرد خیلی خوشتیپ اونجا بود ولی خیلی گنده بود رفتم و به همشون سلام دادم
_سلام عروس خوشگلم
@سلام دخترم
که رسیدم به گنده خان
+سلام سرد
_سلام سرد
چقدر سرد بود نشستم و اونا هم گفتن و خندیدن و آخرشم رو به منو گنده خان گفتن که بریم بالا حرفامونو بزنیم ماهم رفتیم
+خب خانم جئون میدونی که نباید بدون اجازه من بری بیرون و هیچ کاری نباید بدون اجازه من انجام بشه
_نوچ نوچ مگه برده گیر آوردی
+فعلا که مجبوری قبول کنی
_تو باید قوانین منو بشنوی
- ۶.۱k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط