امروز ...

امروز ...

چرکنویس یکی از نامه های قدیمی را

پیدا کردم ...

کاغذش هنوز

از آوازآن همه واژه بی دریغ

سنگین بود ...

از باران آن همه دریا ...

از اشتیاق آن همه اشک ...

چقدر ساده برایت ترانه می خواندم ...

چقدر جوانه رؤیا در باغچه ی بیداریمان

سبز می شد ...

هنوز هم سرحال که باشم ...

کسی را پیدا می کنم ...

و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم ...

نمی دانی مرور دیدارهای پشتِ سر

چه کیفی دارد ...

به خاطر آوردن خوابهای هر دم رؤیا...

همیشه قدمهای تو را

تا حوالی همان شمشادهای سبز سر کوچه

می شمردم ...

بعد بر می گشتم

و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم ...

حالا بعضی از آن ترانه ها

دیگر همسن و سال با توبودنند ...

می بینی عزیز

برگِ تانخورده آن چرکنویس قدیمی

دوباره از شکستن شیشه ی بغض من تر شد!

می بینی...

همیــشه مهربانیت را بـه دستی ببخش

که میدانی با او خواهی ماند ...

وگرنه ...

حسرتی میگذاری بر دلی که ,

"" دوستتــــــــــ دارد ""
دیدگاه ها (۲۳)

داستان کودکانه «دوستِ پنهان در میان گل‌ها و ستاره‌ها» به نوی...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

شخصیت‌های داستان اتفاق ممنوعه ✦🖤 BTSRM | کیم نامجونرهبر گروه...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

### پارت یازدهم: شعله‌ای در میان دود و قهوهبخارِ بلندشده از ...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

فاصله یک لبخند تا جنون

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 19کلبه‌ی جنگلی ـ ساعت ۱۱:۳۰ شب لونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط