My Vampire Mate Season 2 part : ۸۹
_ چرا رفتی اِما؟ بخاطر چیزی که در مورد دمیستریو گفتم؟
+ باید میرفتم جیمین
صدایش ضعیف بود
+ اون پدرمه..پدرم بود
_ میدونم ولی این توضیح نمیده چرا رفتی سراغش
+ نیکس قبلا بهم گفته بود من به پاریس میرم که در آستانه ی انجام کاری هستم که براش به دنیا اومدم درست وقتی خونآشام دستشو دراز کرد فهمیدم کاری که بخاطرش بدنیا اومدم چیه
لرزيد
+ میدونم باورش سخته ولی من...من دمیستریو رو کشتم
_ من دیدمت من تموم نبرد تو توی یه نوار دارم در حالی که داریم حرف میزنیم لوسیا رفته تا اونو از تهیونگ بگیره
+ چطور بدستش آوردی؟
_ آیوو جاسوسیه دمیستریو رو میکرد و من اینو از آیوو گرفتم
با اخم اِما ، اضافه کرد
_ وقتی تو اتاق دمیستریو بودی من از قبل توی قلعه بودم
+ آیوو رو کشتی؟
با لحن امیدواری پرسیده بود :
_ اوه البته با لذت
+ عصبانی هستی که انتقامتو از دمیستریو از دست دادی؟
_ من عصبانیم که تو تنها بودی میفهمم که این سرنوشتت بوده ولی دوباره اینجوری ترکم نکن
دستش را پشت سرش گذاشت و اِما را به سینه اش فشرد
بدنش در حال گرم و نرم شدن بود
+ چطور هلویتارو پیدا کردی؟
_ دنبالت کردم... همیشه بدنبالت میام
+ چطور میتونی باهام خوب باشی؟ با اینکه میدونی من كيم ؟
جیمین او را مجبور کرد تا به چشمانش نگاه کند
_ من میدونم کی هستی من همه ی اتفاقاتو دیدم و حالا هیچ رازی بینمون نیست و من بدجور میخوامت جوری که ذهنم نمیتونه درکش کنه
+ ولی نمیتونم بفهمم....من دخترش بودم
_ دیدنت با اون خشممو از بین برد من فکر میکردم اون هر روز در مورد کاری که با منو گرفتن حلقه ی پدرم کرده فکر میکنه و ذوق زده میشه اون بسختی این چیزارو به خاطر میاورد، اون خیلی پیچیده بود... و در آخر مهربونی که بهت نشون داد این برام معنای زیادی داشت
+ ولی اون چیزای زیادی رو ازت گرفت
_ زن، اون تورو بهم داد
اِما نگاه خجالت زده ای به او انداخت
+ م..منو؟
لیکا سر تکان داد
_ من برای سالها در حال دیوونه شدن بودم ولی وقتی به از دست دادنت فکر کردم دیوونگی سابقم خجالت زده میشد
+ من ديدمت جیمین ، اون جهنم.....میدونم چه اتفاقی برات افتاده
پیشانی اش را روی پیشانی جفتش گذاشت
_ آرزو میکردم..... به خدا دعا میکردم اینو درون خودم میکشتم میدونم با این خاطرات نفرینت کردم
+ نه ، الان خوشحالم که دارمشون
_ چطور میتونی اینو بگی؟
لب پایینی اش لرزید
+ هیچوقت دلم نمیخواست اینو به تنهایی پشت سر بذاری
جیمین شانه هایس را گرفت و گفت :
_ خدای من ، من عاشقتم
اِما نفس نفس زد
+ منم عاشقتم، میخواستم بهت بگم....
_ اگه همچین حسی داشتی، پس چرا به کینوان برنگشتی؟ پیش من؟
+ چون توی روسیه روز بود
درک به ذهنش خطور کرد
_ پس توی اسکاتلند هم روز میشد
+ دقیقا این دومین تلپورتم بود.....اولیش وقتی بود که خودمو به اون خون آشام رسوندم....و به خودم اعتماد نداشتم که دقیقا توی اتاقهای امن بدون خورشید فرود بیام، همچنین میدونستم که اینجا بعد از نیمه شبه
_ کنجکاوم که کی تلپورت کردنو یاد گرفتی
صدایش آرام شد
_ فکر کردم خاله هاتو به جای من انتخاب کردی
+ نه ، فقط سعی کردم هوشمندانه ، خونسردانه و منطقی برخورد کنم به علاوه تصمیم گرفتم نزارم کسی مجبورم کنه کسیو ، بجای کس دیگه ای انتخاب کنم
انگشتش را بسمت او گرفت
+ از جمله تو جیمین ، دوباره نه
لبهای جیمین تاب برداشت
_ تو قراره منو به زنجیر بکشی مگه نه؟ مخصوصا حالا که میدونم وقتی کسی دلخورت میکنه چه اتفاقی می افته
اِما به شوخی به بازویش مشت زد و وقتی دستش به پارچهی خیس بازویش افتاد ، چشمانش گشاد شد
+ تو زخمی شدی؟ بدتر از اونیه که فکر میکردم
اِما ایستاد ولی جیمین او را سر جای خودش نگه داشت
+ زمان لازمه درمان میشم همونطور که تو درمان شدی پات الان بهتره؟ بهتره ؟
+ ولی بزار یه باند روش ببندم
به او نگاه کرد
+ دستات ؟ سينت؟ اوه جیمین
جیمین آماده نبود که اِما اتاق را ترک کند مخصوصا نه بدون او
_ نگران نباش
دستش را نگه داشت
+ حالا که میدونم عاشقمی اینو به تو میسپرم و میذارم ازم مراقبت کنی
برای نزدن نیشخند تقلا کرد ولی شکست خورد
_ خب دیگه چیا میبینی؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لطفاً روح نباشید عزیزان
+ باید میرفتم جیمین
صدایش ضعیف بود
+ اون پدرمه..پدرم بود
_ میدونم ولی این توضیح نمیده چرا رفتی سراغش
+ نیکس قبلا بهم گفته بود من به پاریس میرم که در آستانه ی انجام کاری هستم که براش به دنیا اومدم درست وقتی خونآشام دستشو دراز کرد فهمیدم کاری که بخاطرش بدنیا اومدم چیه
لرزيد
+ میدونم باورش سخته ولی من...من دمیستریو رو کشتم
_ من دیدمت من تموم نبرد تو توی یه نوار دارم در حالی که داریم حرف میزنیم لوسیا رفته تا اونو از تهیونگ بگیره
+ چطور بدستش آوردی؟
_ آیوو جاسوسیه دمیستریو رو میکرد و من اینو از آیوو گرفتم
با اخم اِما ، اضافه کرد
_ وقتی تو اتاق دمیستریو بودی من از قبل توی قلعه بودم
+ آیوو رو کشتی؟
با لحن امیدواری پرسیده بود :
_ اوه البته با لذت
+ عصبانی هستی که انتقامتو از دمیستریو از دست دادی؟
_ من عصبانیم که تو تنها بودی میفهمم که این سرنوشتت بوده ولی دوباره اینجوری ترکم نکن
دستش را پشت سرش گذاشت و اِما را به سینه اش فشرد
بدنش در حال گرم و نرم شدن بود
+ چطور هلویتارو پیدا کردی؟
_ دنبالت کردم... همیشه بدنبالت میام
+ چطور میتونی باهام خوب باشی؟ با اینکه میدونی من كيم ؟
جیمین او را مجبور کرد تا به چشمانش نگاه کند
_ من میدونم کی هستی من همه ی اتفاقاتو دیدم و حالا هیچ رازی بینمون نیست و من بدجور میخوامت جوری که ذهنم نمیتونه درکش کنه
+ ولی نمیتونم بفهمم....من دخترش بودم
_ دیدنت با اون خشممو از بین برد من فکر میکردم اون هر روز در مورد کاری که با منو گرفتن حلقه ی پدرم کرده فکر میکنه و ذوق زده میشه اون بسختی این چیزارو به خاطر میاورد، اون خیلی پیچیده بود... و در آخر مهربونی که بهت نشون داد این برام معنای زیادی داشت
+ ولی اون چیزای زیادی رو ازت گرفت
_ زن، اون تورو بهم داد
اِما نگاه خجالت زده ای به او انداخت
+ م..منو؟
لیکا سر تکان داد
_ من برای سالها در حال دیوونه شدن بودم ولی وقتی به از دست دادنت فکر کردم دیوونگی سابقم خجالت زده میشد
+ من ديدمت جیمین ، اون جهنم.....میدونم چه اتفاقی برات افتاده
پیشانی اش را روی پیشانی جفتش گذاشت
_ آرزو میکردم..... به خدا دعا میکردم اینو درون خودم میکشتم میدونم با این خاطرات نفرینت کردم
+ نه ، الان خوشحالم که دارمشون
_ چطور میتونی اینو بگی؟
لب پایینی اش لرزید
+ هیچوقت دلم نمیخواست اینو به تنهایی پشت سر بذاری
جیمین شانه هایس را گرفت و گفت :
_ خدای من ، من عاشقتم
اِما نفس نفس زد
+ منم عاشقتم، میخواستم بهت بگم....
_ اگه همچین حسی داشتی، پس چرا به کینوان برنگشتی؟ پیش من؟
+ چون توی روسیه روز بود
درک به ذهنش خطور کرد
_ پس توی اسکاتلند هم روز میشد
+ دقیقا این دومین تلپورتم بود.....اولیش وقتی بود که خودمو به اون خون آشام رسوندم....و به خودم اعتماد نداشتم که دقیقا توی اتاقهای امن بدون خورشید فرود بیام، همچنین میدونستم که اینجا بعد از نیمه شبه
_ کنجکاوم که کی تلپورت کردنو یاد گرفتی
صدایش آرام شد
_ فکر کردم خاله هاتو به جای من انتخاب کردی
+ نه ، فقط سعی کردم هوشمندانه ، خونسردانه و منطقی برخورد کنم به علاوه تصمیم گرفتم نزارم کسی مجبورم کنه کسیو ، بجای کس دیگه ای انتخاب کنم
انگشتش را بسمت او گرفت
+ از جمله تو جیمین ، دوباره نه
لبهای جیمین تاب برداشت
_ تو قراره منو به زنجیر بکشی مگه نه؟ مخصوصا حالا که میدونم وقتی کسی دلخورت میکنه چه اتفاقی می افته
اِما به شوخی به بازویش مشت زد و وقتی دستش به پارچهی خیس بازویش افتاد ، چشمانش گشاد شد
+ تو زخمی شدی؟ بدتر از اونیه که فکر میکردم
اِما ایستاد ولی جیمین او را سر جای خودش نگه داشت
+ زمان لازمه درمان میشم همونطور که تو درمان شدی پات الان بهتره؟ بهتره ؟
+ ولی بزار یه باند روش ببندم
به او نگاه کرد
+ دستات ؟ سينت؟ اوه جیمین
جیمین آماده نبود که اِما اتاق را ترک کند مخصوصا نه بدون او
_ نگران نباش
دستش را نگه داشت
+ حالا که میدونم عاشقمی اینو به تو میسپرم و میذارم ازم مراقبت کنی
برای نزدن نیشخند تقلا کرد ولی شکست خورد
_ خب دیگه چیا میبینی؟
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
لطفاً روح نباشید عزیزان
- ۵۰۶
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط