سلطنت بی رحم
سلطنت بی رحم
پارت ۶۲
آدریانو و آنائل رویه مبل نشستن
آدریانو :, خوب
فلاویا : امشب با شاهزاده مشر*وب بخور میدونی که اون زود م *ست میشه وقتی م*ست شد بیارش اتاق کاترینا
آدریانو : نکنه میخواهید شاهزاده با کاترینا راب*طه داشته باشه اینجوری آنائل
فلاویا : دقیقاً اینجوری آنائل از جونکوک جدا میشه و مطمئنم که عاشقه تو میشه و ماله تو میشه
آدریانو کمی در فکر اش فروع رفت
فلاویا : زود تصمیم بگیر همین امشب باید این کار رو انجام بدیم
آدریانو : باشه
فلاویا : قبول کردی
آدریانو : آره حالا برو بیرون کار دارم
فلاویا : باشه
فلاویا از اتاق خارج شد و به اتاق کاترینا رفت
آدریانو نگران با خود اش زمزمه کرد
آدریانو : من دارم چیکار کنیم اینجوری زندگی آنائل از هم می پاشه
آنائل لباسه زیبایی آبی را برداشت و پوشید اش موهایش را خیلی زیبا بست و تاج قشنگی را روی موهایش گذاشت
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
دانیلا : وای خیلی خوشگل شدی
بریانا : بانوی من خیلی زیبا شدین
آنائل : خیلی ممنونم
دانیلا روبه بریانا کرد
دانیلا : ما برویم الان که برادر بیاید
بریانا : باشه برویم
دانیلا و بریانا از اتاق خارج شدن
آنائل بر روی تخت نشست
چند ساعتی گذشت که یهو در اتاق آنائل با شتاب باز شد
و آدریانو سریع وارده اتاق شد
آنائل از رویه تخت بلند شد
آنائل : چیزی شده
آدریانو کمی مشکوک میزد
آدریانو به زیبایی آنائل خیره شده بود زود به خود اش آمد و گفت
آدریانو : نه خیر شاه دوخت فقط آمده بودم لباس شاهزاده را ببرم
آنائل : چرا اتفاقی افتاده
آدریانو : نه خیر فقط ......
پارت ۶۲
آدریانو و آنائل رویه مبل نشستن
آدریانو :, خوب
فلاویا : امشب با شاهزاده مشر*وب بخور میدونی که اون زود م *ست میشه وقتی م*ست شد بیارش اتاق کاترینا
آدریانو : نکنه میخواهید شاهزاده با کاترینا راب*طه داشته باشه اینجوری آنائل
فلاویا : دقیقاً اینجوری آنائل از جونکوک جدا میشه و مطمئنم که عاشقه تو میشه و ماله تو میشه
آدریانو کمی در فکر اش فروع رفت
فلاویا : زود تصمیم بگیر همین امشب باید این کار رو انجام بدیم
آدریانو : باشه
فلاویا : قبول کردی
آدریانو : آره حالا برو بیرون کار دارم
فلاویا : باشه
فلاویا از اتاق خارج شد و به اتاق کاترینا رفت
آدریانو نگران با خود اش زمزمه کرد
آدریانو : من دارم چیکار کنیم اینجوری زندگی آنائل از هم می پاشه
آنائل لباسه زیبایی آبی را برداشت و پوشید اش موهایش را خیلی زیبا بست و تاج قشنگی را روی موهایش گذاشت
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
دانیلا : وای خیلی خوشگل شدی
بریانا : بانوی من خیلی زیبا شدین
آنائل : خیلی ممنونم
دانیلا روبه بریانا کرد
دانیلا : ما برویم الان که برادر بیاید
بریانا : باشه برویم
دانیلا و بریانا از اتاق خارج شدن
آنائل بر روی تخت نشست
چند ساعتی گذشت که یهو در اتاق آنائل با شتاب باز شد
و آدریانو سریع وارده اتاق شد
آنائل از رویه تخت بلند شد
آنائل : چیزی شده
آدریانو کمی مشکوک میزد
آدریانو به زیبایی آنائل خیره شده بود زود به خود اش آمد و گفت
آدریانو : نه خیر شاه دوخت فقط آمده بودم لباس شاهزاده را ببرم
آنائل : چرا اتفاقی افتاده
آدریانو : نه خیر فقط ......
- ۱۱.۳k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط