{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت بی رحم

سلطنت بی رحم
پارت ۶۰

دانیلا : پس من دیگر بروم
آنائل : من میروم اتاق بانو گابریلا
جونکوک : باشه برو
آنائل به سمته اتاق گابریلا رفت
دره اتاق را زد و اجازه ورود خواست گابریلا رویه تخت اش نشسته بود آنائل رفت سمت اش همانطوری که راه می‌رفت یهو چشمانش سیاهی رفتن و نزدیک بود بیافته اما گابریلا زود گرفت اش و رویه تخت برد اش سر اش را آرام بر روی بالشت گذاشت
گابریلا : باید بروم طبیب سلطنتی را خبر کنم
سریع رفت طیب سلطنتی را خبر کرد و بدو اینکه کسی بفهمد طیبی را آورد داخل اتاق شد
گابریلا با نگرانی‌ گفت
گابریلا : لطفا سریع ماینه اش کنید
طبیب: چشم
بعد از اینکه طبیب آنائل را معاینه کرد با خوشحالی رو به گابریلا کرد
طبیب : تبریک میگویم شاه دوخت حامله هستن
گابریلا با خوشحالی گفت
گابریلا : ممنونم میتوانید بروید
طبیب از اتاق خارج شد کمی گذشت که آنائل چشمایش را باز کرد
آنائل : چه اتفاقی افتاده
گابریلا : دخترم تبریک میگویم داری مادر میشوی
آنائل با خوشحالی بر روی تخت نشست اشک توی چشمانش حلقه زدن
آنائل : واقعا دارم مادر میشوم
گابریلا : آره
آنائل از تخت پایین شد و روبه گابریلا کرد
آنائل : میشه اینو به کسی نگید میخواهم خودم به همه بگم
گابریلا : باشه دخترم هرجور تو بخواهی
آنائل سریع از اتاق رفت بیرون سمته اتاق اش رفت
وارده اتاق شد دید شاهزاده رویه تخت دراز کشیده
رفت سمت اش و روی تخت نشست
آنائل : نخوابیدی
جونکوک : نه نگرانت شدم چند ساعته که نیستی
آنائل رویه تخت دراز کشید و خود اش را تویه بغل شاهزاده جا کرد
جونکوک : منو بخشیدی
آنائل : دیگه مانع ای نمی‌بینم که نبخشمت
شاهزاده جونکوک آنائل را بیشتر تویه بغلش فشرد
آنائل : برایت فردا شب سوپرایز دارم
جونکوک : مشتاقانه منتظرم ......
دیدگاه ها (۱)

سلطنت بی رحم پارت ۶۱ آنائل صبح با خوشحالی بیدار شد با نبود ش...

سلطنت بی رحم پارت ۶۲آدریانو و آنائل رویه مبل نشستن آدریانو :...

سلطنت بی رحم پارت ۵۹ندیمه : من دیدم اونی که لباس را عوض کرد ...

سلطنت بی رحم پارت ۵۸شاهزاده با عصبانیت گفت جونکوک : بگو ندیم...

پلیس در آستانه مافیا پارت 11ویو سنا کار هارو انجام دادم رفتم...

my littel boy

پلیس در آستانه مافیا پارت 12 ویو جونکوک به دکتر گفتم بیاد بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط