{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی

شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی در پارک نشسته و به آسمان پرستاره نگاه میکند. در دلش غمی سنگین دارد که نمیتواند با کسی در میان بگذارد او زیر پتویی پناه میگیرد و سعی میکند به دیگران نشان دهد که زندگی اش روی روال است ‌.
دیدگاه ها (۴)

_____پارت⁹ نفرین کوچولو_____پدرم برگشته بود و روی مبلی نشسته...

پارت هشتم: طوفان در سکوتصدای باز شدن درِ اصلی عمارت کیم، سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط