{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنگل راز آلود

جنگل راز آلود
پارت ۷

ویو صبح ساعت ۱۰

ات ویو

با تور تو چشمام بیدار شدم جیمین جفتم نبود
رفتم بیرون رو نگاه کنم ، دیدم داره برای من صبحونه آماده میکنه!؟!؟
ی حس عجیبی نسبت بهش دارم(عاشق شدی دیگع)
نه ات به خودت بیا تو که تا الان عاشق نشدی

جیمین ویو

دیدم ات دارم میاد رفتم سمتش گفتم
جیمین:سلام صبح بخیر
ات:مرسیی...ببین چیکار کردی لازم نبود
جیمین:باید برا امروز انرژی داشته باشیم
ات:درسته👌🏻
بعد صبحونه میتونی از خونم بخوری
جیمین:آخه
ات:آخه بی آخه
جیمین:باوش
ات:خب من برم بخورم
جیمین:باشه

بعد صبحونه
ات ویو

فک کنم عاشقش شدم ولی اونم منو دوس داره؟؟؟ اههه ولش
دیدم تکیه داده به دخت و ی گل🌼 خوشگل دستشه خودا این بشر اصن بهش نمی خوره خوناشام باشه
رفتم نشستم پیشش
اون چشای قرمزش... ات مگه دیوونه شدی
پرسیدم
ات:به چی فکر میکنه
جیمین:به اینکه من و تو میتونیم از اینجا بریم باهم یا آینده رو اینجا میمونیم و نیمیریم بیرون و گیر می افتیم

جیمین ویو

ات دستشو گذاشت رو دستم چه دستای نرمی داشت و گفت
ات:هی جیمین ما میریم باهم دیگه بیرون نگران نباش بیا فعلا صبحونه بخور

گردنشو نشونم داد
ات ویو

نیشاشو کرد تو گردنم دیگه زیاد درد نداشت خدایا من عاشق شدم



شرطا
لایک : ۸
دیدگاه ها (۱)

BTS♡♡♡ARMYFOREVER💜💜

جنگل راز آلودپارت ۸جیمین:خب دیگه بیا راه بیوفتیمات:باشهتوراه...

فردا شاید۲ پارت گذاشتم

تصمیم به کشتن آرمی ها😶🤐

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵⁴ سوار ماشین شودن که نیخواستن...

شیطان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط