{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره شدم، خیره به آن روی تو

خیره شدم، خیره به آن روی تو
زخمی ام از خنجر ابروی تو
مست شده حافظه ی خانه ام
مستِ می و عطر تن و بوی تو
شب به دلش مانده که زیبا شود
بی شبح سایه ی گیسوی تو
این من کم حوصله ی ملتهب
آمده ام سرزده در کوی تو
باز کن آن پنجره ی چشم خود
تا که بیاید دل من سوی تو
دیدگاه ها (۱۴)

به  قربان   رُخ  و  آئینه  دارتشدم ساکن به راهِ  بی شمارتبه ...

دیوانه میکند مرا آخر دو چشم مست تومستم نمیکند بجز جا...

تا به  کی  با  یادِ  تو   پرپر  زنم  در هر گذر؟تا به  کی  جو...

شکایت کردمت در پیشگاه بغض و چشمانت وکیل و قاضی پرونده ام گرد...

دیگه هیچی بدون شما معنا نداره فدای خندهاتون بشمچه دل پر دردی...

نقش ِچشمان ِخمارت،چه كشيدن داردسايه ساران ِدو زلفت،چه لميدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط