{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی جدید p4

زندگی جدید p4
فردا که بیدار شدن
ویو دامیان
بیدار شدم دیدم چند نفر دورمن جشمامون به هم مالیدم
و دیدم که بکی گوشی داره ازم عکس می گیره
و مارگارت و جودی و امیل و ایون{درست نوشم}
دارن بهم می خندن یکم دورو ورم نگاه کدم و دیدن انیا رو پایه من خوابیده و از جام پردم
ویو انیا
یعان یه صدا محیب شنیدم و سرم مهکم خورد زمین و اون قدر دردم اومد که گوله گوله اشک از چشمام می بارید و با قیافه گریان از خواب پاشد دستم رو سرم بود:(((((
اه
بکی :انیا خوبی
انیا:نه سرم درد میکنه ، دامیان بد اصلا تو این جا چیکار میکنی
بکی :تو چیزی از دیشب یادت نیست ؟
انیا:نه والا
و بچه ها نشستن و همه چیرو برای انیا توزیه دادن
انیا که تازه اپلود شده بود گفت که این طور خوب کی گشنشه من که دارم میمیرم از گرسنگی
بکی :اخ منم همین طور
و بقیههم همین طور
جودی: پس پاشید بریم یچی بزنیم بر بدن
نیم ساعت بعد همه یجا لم داده بودن
انیا:اخ که چقدر خوردما
بکی:منم همین طور
مارگارت :می تازه رژیم کرفته بودم
ایون :خوب مگه م*ر*ز*داشتید که این همی خوردید
همه دخترا با هم گفتند:ارهههههه اصلا به توچه بچه
و زدن زیره خنده که
جودی گفت:خوب بچه ها من باید برم جایی و میشه که انیا جان شما هم باهام بیایی
انیا:امم باش میام
+پس پاشو بریم
_باش
و رفتن
ویو جودی خیلی خوب شد که انیا قبول کرد حالا باید تاشب معتلش کنم عالیه خوراک خودمه :))) هاهاها (خنده های شیطانی)
شب ویو بکی
بکی :بچه ها فشفشه هارو بردارید الاناس بیان دیگه جودی پیام داده گفته تو راهیم
امیل :من چراغارو خواموش میکن شما برید سرجاهاتون
همه:باشه
جودی اومد کیلید بندازه تا درو باز کنه دید که در بازه و به انیا گفت
جودی:انیا در بازه
انیا:چی در بازه وایی!نکه دوزد امده
+چی زبونتو گاز بگیر
_اه باشه گرفتم حالا بیا بریت ببینیم کیهست کی نیست
+باش بریم
و تا انیا رفت تو چراغ ها روش شود مارگارت برفه شادی رو گرفت رو هوا
دامیان و ایون فشفشه هارو نرکوندن و بکی با کیک اومد جلو انیا و گفت
بکی:تولدت مبارک
و همگی:تولدت مبارم تولدت مبارک تولدت مبارک
و انیا که هنوز تو شک بود اشک شوق تو چشاش مجع میزد
بکی کیکرو گذاشت رو میز و روبه انیا کرد و گفت
بکی:انیا ارزو کن
انیا تودلش ارزو کرد که ایکاش همیشه این جوری کمار هم بخندیم و شعم را فوت کرد و همه دست زدن
عکس گرفتیم و کیکم بریدیم و خوردیم تا نبت رسید به کادو دادن
انیا :واش بچه ها چرا زحمت کشیدید
بکی :حرف نباشه کادوتو بگیر باز کن
انیا دونه دونه همرو باز کرد
جودی بهش یک پیر هنه مجلسی قشنگ داده بود
بکی یک عتر شیک و خوش
دیدگاه ها (۰)

ادامه خوش بو داده امیل و ایون هم پول دادن مارگارت یک کیف چرم...

زندگی جدید p3که یه صدایی شنیدم بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو د...

عشق پنهان

تو منو دوست داری؟پارت ۳۱موقعیت: شنبه ( تعطیل )ویو دامیانداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط