{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیِ عشق کلَک داشت ،، '' نمی دانستم ''

بازیِ عشق کلَک داشت ،، '' نمی دانستم ''
غم آن سر به فلک داشت ، '' نمی دانستم ''

با نگاهی دل دیوانه ،، '' گرفتار شد ''
سفره عشق، نمک داشت ،، '' نمی دانستم ''

دل من صافتر از آینه ،، '' اما دل او ''
شیشه ای بود که لک داشت ،'' نمی دانستم ''

به وفاداری من آنکه زمن '' ساده گذشت ''
بیشتر از همه شک داشت ،، '' نمی دانستم ''

آرزوهام شد آوار ،، فرو ریخت سرم
سقف این خانه ترک داشت ،، '' نمی دانستم ''

باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود
که تک داشت ،، '' نمی دانستم
دیدگاه ها (۳)

بزرگی میگفت:همیشه تو زندگیت جسارت عاشقانه از دست دادنوداشته ...

مهم نیست اگر انسان برای کسی که دوستش دارد غرورش را از دست. ب...

‎لبخند و عشق را☘ ‎به یکدیگر هدیه دهیم‎غم ها را‎با هم درمان ک...

🌹 ڪلهاے" بهشت"🍃 سایِبانتاڹ 🌹 یڪ دَستہ "ستاره"🍃 ارمغانتاڹ🌹 ی...

« امن ترین خطر »پارت : ۱ صدای بارون بی‌وقفه روی سقف ماشین می...

نه احساسی نه آرامشی در سکوت آن اتاق سفید فرو رفته بود تنها ص...

ادامه پارت ۱۱»امن ترین خطر»جونکوک نگاهش را به او دوخت. نگاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط