{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هوای سالن مثل دود داغ و سنگین مانده بود هیچکس جرت نفس کشیدن نداشت

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸³.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



هوای سالن مثل دود داغ و سنگین مانده بود، هیچ‌کس جرأت نفس کشیدن نداشت.
یوجین بالاخره نگاهِ پرغیظش را از جونگکوک گرفت و به لوسیا دوخت، نگاهی که از خشم و زخم همزمان ساخته شده بود. ابروهایش در هم گره خورد، صدایش لرز خشم داشت:

_ همه‌ی اینا زیرِ سرِ توئه! جونگکوک به خاطرِ تو این کار رو کرد، مگه نه؟!

لوسیا ناباور عقب‌گرد کرد، ته دلش چنگ خورد. خواست چیزی بگوید:

_ تو چی داری...

اما کلمه‌هاش ناتمام ماند، چون یوجین ناگهان پیش آمد، دستش را محکم روی شانه‌اش گذاشت و او را با خشونت به عقب هُل داد. لوسیا تعادلش را از دست داد، اما سریع ایستاد، نفسش سنگین.

یوجین ادامه داد، صدایش خشن‌تر و مستقیم‌تر از قبل:

_ به تو هیچ ربطی نداره ما الان داریم چه غلطی می‌کنیم، فهمیدی؟

آن لحظه جونگکوک انگار فقط صدای برخوردِ نفس لوسیا را شنید. با چند قدم بلند جلو رفت، سایه‌اش روی او افتاد، دستش را بی‌اختیار روی شانه‌ی لوسیا گذاشت، تماسش میان خشم و محافظت گم شده بود. نگاهش ثابت روی یوجین نشست:

_ به اون دست نزن… طرفِ حرفت منم!

یوجین نیشخندی کشدار زد، بعد موهایش را عصبی چنگ زد و تقریبا فریاد زد:

_ تو تا دیروز مگه نمی‌خواستی برای تلافی، مخِ این دختر رو بزنی؟!
ها؟ چی شد جئون، نکنه خودت توی بازی‌ای که ریختی سقوط کردی؟!...جوابم رو بده!

سکوت مثل تیغ سرد در هوا افتاد.

هیچ‌کس نَفَس نکشید. حتی صداهای دورِ جمعیت هم انگار مُرده بودند.
لوسیا گیج و یخ‌زده فقط به جونگکوک نگاه می‌کرد.
جونگکوک، انگار کلمات یوجین را هنوز هضم نکرده باشد، چشم‌هایش را با آهستگی، با ترس، سمتِ او چرخاند.

و در آن نیم‌لحظه‌ی کوتاه، هر چیزی بینشان شکسته شد.

دستش از شانه‌اش سُر خورد و افتاد.
لوسیا یک قدم عقب رفت، انگار فاصله‌ای که باید بوده حالا باید باشد.

نگاهی حیران و زخمی به جونگکوک دوخت، لب‌هایش لرزید. صدایش به سختی شنیده شد، ترک‌خورده، پر از ابهام و ترس:

_ بگو که... دروغه.

و در چشمانش، تمام چیزی که تا حالا نگفته بود، فریاد زد.


ادامه دارد...
شرط : لایک ۱۰۰. کامنت ۴۰
بچه ها با این همه فالوور چرا واقعا رسوندن ۱۰۰ تا لایک سخته؟ تازه شرط کمم هست به بقیه پیجا که نگاه میکنم با ۵۰۰ تا فالوور با شرط های زیادی که میزارن تو چند ساعت شرطا میرسه مال من هم تا نیم روز سخت.😐
دیدگاه ها (۱۱۴)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آنا نزدیک لوسیا ایستاده بود، ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨سالن اصلی مثل همیشه روشن بود،...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدایِ قدم هایشان در راهرو های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط