{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسیم ملایمی بینشان میوزید

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁷.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



نسیم ملایمی بینشان می‌وزید؛
موهای لوسیا را به آرامی از روی صورتش کنار می‌زد
و با موهای جونگکوک که حالا روی شانه‌اش ریخته بود، بازی می‌کرد.

لوسیا، هنوز کمی جاخورده از این حجم از نزدیکی،
به موهای نرم جونگکوک که روی پارچه‌ی لباسش پخش شده بود، خیره ماند.
بعد، صدایش را آهسته، اما با وضوح، بلند کرد:

_ نمیخوای بلند شی؟

جونگکوک، که انگار تمام دنیا را در همان حسِ باقی‌ماندن در آغوش لوسیا خلاصه کرده بود،
بدون اینکه کوچک‌ترین تکانی بخورد، زمزمه کرد:

_ نه.

لوسیا با ناباوری نگاهش کرد.
صدایش کمی بلندتر شد:

_ خسته شدم! بلند شو دیگه!

اما جونگکوک تنها سرش را آهسته،
مثل بچه‌ای که التماس می‌کند، روی شانه لوسیا چپ و راست تکانید.
صدایش آروم و تهِ گلویی بود:

_ نه… فقط پنج دقیقه دیگه… لطفاً!

لوسیا آهی عمیق کشید؛ نفسی که انگار تمام خستگی، گیجی و سردرگمی‌اش را با خود می‌برد.
و دقیقاً در همین لحظه بود که جونگکوک ناگهان دستاش رو بالا آورد و بازوهایش را دور کمر لوسیا حلقه کرد؛
این بار محکم‌تر، انگار که می‌خواست مطمئن شود او را رها نخواهد کرد.
نفس‌هایش، که حالا منظم شده بود، به پشت لوسیا می‌خورد.

لوسیا با تعجب کمی در جایش جابه‌جا شد و با خجالت گفت:

_ خ…خب، دیگه کافیه..الان یکی میاد میبینه!

جونگکوک کمی بعد آرام دست‌هایش را باز کرد، اما فاصله‌اش را زیاد نکرد.
نگاهش را به لوسیا دوخت و بی تفاوت گفت:

_ خب… ببینن.

لوسیا با حرص گفت:

_ شایعه درست می‌کنن!

جونگکوک شانه بالا انداخت:

_ خب… بذار بکنن.

لوسیا دیگر جوابی نداشت.
با حرص از جا بلند شد.
دامنش را تکانید و صاف ایستاد.
و بعد دستش را به سمت جونگکوک دراز کرد:

_ بلند شو.

ادامه دارد...
حمایت یادت نره خانومی.
دیدگاه ها (۱۳)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁸..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک دست لوسیا را گرفت. گ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒. ፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨قدم‌هایشان در راهرو طنین‌اند...

این پیج رو داشته باشید.اگه مسدود شدم جمع شین اینجا♡@xxflorxx

حمایت شه..https://wisgoon.com/shopp

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آسمان با غرشی ناگهانی، ابر ها...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ماشین آروم جلویِ خونشون توقف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط