{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷

پارت ۷
تهیونگ داشت میرف که گفتم وایسا تهینگ امد و یه سلی بهم زد که سرم خورد به پایین تخت و خونی شد اما بازم بلند شدم رفتم بغلش کردم که منو پرت کرد رو زمین داشتم بی هوش میشدم که گفتم دوستت دارم ارباب قلبم
تهیونگ :یه لحظه که یونا اینو گفت احساس کردم قلبم گرفت اما اون باید تاوان پس میداد پس بدون توجه بهش رفتم (ادمین :بچ ها تهیونگ نفهمید که یونا بی هوش شده )داشتم میرقتم که بادیگاردا اومدند و گقتند :
دیدگاه ها (۰)

پازت آخر گفتند قربان سو هو رو دستگیر کردیم گفتم عایه به سمت ...

ادامه ویو تهیونگ با حرف هایی که سو زد کم کردم یعنی یونا منو ...

بچ ها ببخشید اشتباه گفتم این رمان ۸ پارت داره

پارت ۶ گفت خوب گوش کن قانونا حق پوشیدن لباس زیر یا هیچ لباسی...

part= 9

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 24تهیونگ: اوه درسته... من اینو بهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط