{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــــــــــدایا!

خــــــــــدایا!
میخواستم بنویسم خیلے تنهایم ، سجـــــاده ام را دیدم ،
شرمنده اتـــــ شدم ...
نمے فهمــم!
وقتے به نماز مے ایستم
من ، تــــو را مے خوانم ...؟!
یا تـــــو ، مرا مے خوانے ...؟!
فقط ڪاش ڪه عشق مان دو طرفه باشد .
دیدگاه ها (۱)

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

رمان

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتاز کافه بیرون اومدیم و جیهوپ کنار...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط