{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم

از تو شنیده ام که حریم خداست دل

با تو از آستان حرم حرف می زنم

مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام

وقتی که از نهایت غم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی

با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم

دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر

یک روز می رسیم به هم حرف می زنم

آن وقت در کنار تو آرام می شوم

آن وقت با زبان دلم حرف می زنم

این نامه چند خط غم هر روزه ی من است

من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم
دیدگاه ها (۱)

شایدتقدیر روی پیشانی‌امنوشته باشد"همیشه فاصله ای هست"ولی تو ...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقطمثل افتادن از چاله به چاه اس...

در پس پرده یک ظهر غریب ...من و یک خواب عجیب …!!رازها در پس ا...

جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست جز وصل توام هیچ تمنای دگر نی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۱۷

#عید_غدیر#هجده_ذی_الجه#فقط_حیدر_امیر_المومنین_استشکر ایزد که...

.....//برده ی زیبا//....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط