سرنوشت

"سرنوشت "
p,45
.
.
.
.
اون دختر ... همه چیزش رویایی بود ..
.
دیرینگ دیرینگ ( زنگ گوشی جناب جئون 😂)
.
کوک : ها
.
ته : ها چیه .. بله... ( ته ❌️ مامانم✅️)
.
کوک : بله ( حالت مسخره )
.
ته : ما بیرونیم شما ها کی میاین ؟
.
نگاهی به ا/ت کردم و بعد گفتم ..
.
کوک : ی ۱۰ دیقه دیگه ‌..
.
ته : باش ..
.
پایان مکالمه ..
.
ا/ت : چطور شدم ...؟
.
کوک : فوق العاده شدی دختر ... واقعا دارم میگم..
.
ا/ت لبخندی بهم زد .... لباسو دراورد و حساب کردیم و باهم رفتیم طبقه ی پایین پیش بچه ها ...
.
جیمین : کوک نظرته بریم بستنی بخوریم ؟؟
.
ا/ت : وای ارههههه
.
کوک : آره بریم ..
.
.
ویو لی فلیکس ( تعجب کنید یاه یاه )
.
با هیون ( هیونجبن ) رفته بودیم پاساژ .... دم در ورودی نشسته بودیم که یهو صدای دخترونه ولی خاصی رو شندیم که گفت ..‌ وای ارههه... نگاهش کردم .... اون .. اون ..ا/ت بود ؟..
.
فلیکس : هع_
.
هیون دهنمو با دستش گرفت ( تصویر سازی ادمین ۱۰۰ از ۱۰۰ )
.
هیون: هی هی هی الان اگه صداش کنی کل زحمات این چهار سالمون به گا میره .... طبق قرارمون پس فردا تو اون پارتی کوفتی بهش میفهمونیم که لی ا/ت عه نه جئون ا/ت .... ( کنترل خش_)
.
فلیکس : شت ‌... فقط دوس دارم ی بار دیگه بغلش کنم هیون ...چهار سال گذشته ولی من نتونستم بغلش کنم ...
.
هیون : فلیکس درک میکنم ... میفهمم ولی باید یکی دیگه صبر کنی .. فقط یکم ...
.
.
.
.
تو خماری بمونین 😂💔
بنظرتون فلیکس کیههه؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲۴)

"سرنوشت "p,44....کوک لبخند محوی به دختر کوچولوش زد ....ا/ت :...

خوشگلاا ی هلی بدین بشیم ۴۰۰ تایی دیگههههه😭😭💋

"سرنوشت "p,41....ویو خونه *.کوک : بجه ها من میرم بخوابم .......

هرزه ی حکومتی پارت ۲که کوک بلند شد و.... رفت سمت ا/ت ونشست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط