{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت شصت و پنج

پارت شصت و پنج

رمان دیدن دوباره ی تو

قبلا ها یعنی وقتی دبستان بودیم... عسل بعضی شب ها پیش من میخوابید چون روابط خونوادگیمون هم باهم خیلی خوب بود و هم پدرش دوست بابام بود و هم مادرش دوست مامانم بود ....
با یاد اون موقعه ها یه لبخند اومد رو لبم چقدر خوب بود او روزا... چقدر شاد بودیم...
رفتم طرف کمد پتو و بالشت در اوردم پهن کردم رو زمین اصلا خوابیدن روی زمین یه مزه ی دیگه میده ..........
عسل – ستااارههههه ...
ستاره – هانننن چیی شدهههه....
عسل – ستاره اعههه تو چرا همش تو هپروتی همش اون دنیا سیر میکنی.. اعه.....
خوابیدم و پتو رو کشیدم روم ...
ستاره – بیخیال عسل بگیر بخواب...
بعدش هم یه خمیازه کشیدم.....
عسل پوفی از سر کلافگی کشید و خوابید........ #شروین
شروین _ چیییییی..... شیراززززز...من نمیاممم نمیخوام و نمیتونمم
بابا – پسرم میدونم که سختته ولی باید بیای مجبوریم...
شروین _ نه اصلا هم مجبور نیستیم ... بابا شما خودت برو چیکار من داری تورو خدااا من نمیتونم بیام ..
بابا _ همین که گفتم حرف هم نباشه...
من نمیتونستم برم متمعنم اگه از اینجا برم داغون میشم من نمیتونم بدون ستاره دووم بیارم اشکام از چشمام جاری شد نه من نباید گریه کنم....ولی اگه گریه نکنم سبک نمیشم یه دل سیر گریه کردم قرار بود ماه دیگه بریم شیراز اشکان اینا هم میومدن ولی من بدون ستاره نمیتونم دووم بیارم اینو متمعنم .
خدااایااااا یه راهی بزار جلومم خواهش میکنمم..
دیدگاه ها (۲)

پارت هفتاد و هشتم رمان دیدن دوباره ی تومثلا..امممم... آها.. ...

پارت پنجاه و ششمدمان دیدن دوباره ی توبا این حرکت اشکان من و ...

پادت بیست و یکمرمان دیدن دوباره ی توبا جیغ من مامان و بابا ا...

پارت شصت و هشتمرمان دیدن دوباره ی توشروین اوفف خسته شدم از ب...

یه شبی میاد که از استرس نمیتونم بخوابم.. از ساعت 11میرم تو ر...

ارباب‌مغرورمن🤍#part_16•••••••••••••••••••-ارسلان‌کاشی✨-رفتم ...

پارت شصت و یکمرمان دیدن دوباره ی توهــــی انگار نه انگار من ...

Change in time / p.۴

" تو سرنوشت منی "پارت ۳۸ویو النا بعد از بستنی فروشی رفتیم اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط