پارت ۸
پارت ۸
تا ات میخواست حرف بزنه یونگی گفت 🤨چرا شما ها داد میزنین و بیدارم میکنیین سرم درد میگیره میدونین چقدر ات جونیم آروم میاد بیدارم میکنه ( بچه ها این تیکه با داد نبودا )
اعضا هم کمی ناراحت شده بودن پس ات که دید ناراحتن به یونگی گفت منظور خواستی که ندارن که اینطور بیدارت میکنن حالا که تو دوست داری من بیدارت کنم هر وقت خواب بودی بیدارت میکنم ( لبخند) و تا این حرف رو زد سریع دوید رفت توی بغل اعضا و بغلشون کرد و گفت خوشگلای من ناراحت نباشین کار اشتباهی نکردین فقط یونگی از این حرکت بدش میاد و بعد یه بوس رو لپ همشون گذاشت و اعضا هم که محو کیوتی ات شده بودن گفتن باشه عزیزم ناراحت نیستیم ...... چند ساعت بعد ..................ویو جین
ای خدا خسته شدم همش من دارم غذا درست میکنم ات هم که مشغول کتاب خوندن با نامجون تو آشپزخانه بود حرف جین رو شنید و به نامجون با لحن کیوت گفت نامی میشه بعدا با هات کتاب بخونم ؟ قول میدم نامجون هم که از لحن ات خوشش اومده بود لبخند زد و سر تکون داد ات هم تند تند رفت و جین رو از پشت بغل کرد و پا بلندی کرد تا به گوش جین برسه و آروم تو گوش جین گفت داداشی من کمکت میکنم که غذا درست کنی جین هم با ذوق گفت واقعا؟ ات هم سر تکون داد و جین سریع خواهرش رو بغل کرد و با هم مشغول درست کردن غذا بودن ( تو این مدت بقیه حتی نامجون هم توی اتاقاشون بودن ) ..........ادامه دارد
تا ات میخواست حرف بزنه یونگی گفت 🤨چرا شما ها داد میزنین و بیدارم میکنیین سرم درد میگیره میدونین چقدر ات جونیم آروم میاد بیدارم میکنه ( بچه ها این تیکه با داد نبودا )
اعضا هم کمی ناراحت شده بودن پس ات که دید ناراحتن به یونگی گفت منظور خواستی که ندارن که اینطور بیدارت میکنن حالا که تو دوست داری من بیدارت کنم هر وقت خواب بودی بیدارت میکنم ( لبخند) و تا این حرف رو زد سریع دوید رفت توی بغل اعضا و بغلشون کرد و گفت خوشگلای من ناراحت نباشین کار اشتباهی نکردین فقط یونگی از این حرکت بدش میاد و بعد یه بوس رو لپ همشون گذاشت و اعضا هم که محو کیوتی ات شده بودن گفتن باشه عزیزم ناراحت نیستیم ...... چند ساعت بعد ..................ویو جین
ای خدا خسته شدم همش من دارم غذا درست میکنم ات هم که مشغول کتاب خوندن با نامجون تو آشپزخانه بود حرف جین رو شنید و به نامجون با لحن کیوت گفت نامی میشه بعدا با هات کتاب بخونم ؟ قول میدم نامجون هم که از لحن ات خوشش اومده بود لبخند زد و سر تکون داد ات هم تند تند رفت و جین رو از پشت بغل کرد و پا بلندی کرد تا به گوش جین برسه و آروم تو گوش جین گفت داداشی من کمکت میکنم که غذا درست کنی جین هم با ذوق گفت واقعا؟ ات هم سر تکون داد و جین سریع خواهرش رو بغل کرد و با هم مشغول درست کردن غذا بودن ( تو این مدت بقیه حتی نامجون هم توی اتاقاشون بودن ) ..........ادامه دارد
- ۱۰۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط