{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریم سراغ پارت هفدهم عشق سرد: "می‌دونم باهات چیکار کنم"

بریم سراغ پارت هفدهم عشق سرد: "می‌دونم باهات چیکار کنم"
ماشین هنوز کنار جاده پارک بود. نورهای شهر دورتر شده بودن و حالا فقط صدای بارون بود و نفس‌های کوتاه‌شده‌ی بینشون.

یه‌دفعه، با همون لحن بم و مطمئنش، بدون اینکه نگاهش از چشمای سانمی برداره، آروم گفت:

— «توی ویلا...»

مکث کرد. یه مکث سنگین که انگار دماش رو تنظیم می‌کرد.

بعد، سرشو کمی خم کرد سمتش، صداشو آورد پایین‌تر:

— «می‌دونم باهات چیکار کنم، سانمی.»

سانمی نفسشو حبس کرد. بدنش بی‌اراده یه تکون کوچیک خورد.
لبش باز شد، ولی هیچ صدایی بیرون نیومد. فقط نگاش کرد.

— «چ… چیکار؟»

سه‌بوم لبخند نزد. شوخی نکرد. فقط جدی و محکم ادامه داد:

— «می‌دونم چطوری بغلت کنم که یادت بره کی ترکت کرد…
می‌دونم چجوری نگات کنم که نفهمی اصلاً کسی بینمون بوده یا نه…
می‌دونم چجوری بوسیدنت رو ببرم تا اونجایی که دلت نخواسته باشه هیچ‌کس جز من…
می‌دونم سانمی. چون فقط من بودم که از اولت، تا آخر... همه‌چیو دیدم.»

یه سکوت. یه سکوت مرگبار ولی زنده.

سانمی لبش لرزید. نفس عمیقی کشید. چشم‌هاش برق داشتن… ولی نمیدونست اشکه یا یه جور ترس شیرین.

— «تو… عوض شدی.»

سه‌بوم آروم گفت:

— «نه. فقط دیگه پنهان نمی‌کنم.»
دیدگاه ها (۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓دو روز بعداز صبح جیمین عجیب ساکت بودمان...

مهمونی پارت ۴۸

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۹

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط