{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من )⁦ლ( پارت 20 ⁠`⁠ლ⁠)⁩

( استاد جذاب من )⁦ლ( پارت 20 ⁠`⁠ლ⁠)⁩

جیمین : خانم گانگ اینم از چیزای که فردا باید بخونی
ات : خیلییییی ممنونم که نوشتین
از روی کاناپه بلند شد و با خوشحالی که انگار به بچه چند سال پشمک دادی ورقه ها رو ازش گرفت با و لب زد
ات : وای استاد پارک چه دست خط قشنگی دارید چرا نمی‌رفتین خطاط نمی شدین
استاد پارک که از حرف های اون دختر کمی عصبی شد ات وقتی فهمید نباید وراجی کنه سریع گفت
ات : من دیگه میرم استاد پارک بابت فارپوچی...
جیمین : فراپوچینو
ات : آره بابت اونم ممنونم
دختره راهی در شد جیمین هم پشته سرش قدم برداشت و همراهش رفت از آپارتمان خارج شدن ات صورت اش از طرفه جیمین چرخوند خودش هم نمی‌دونست که چی بگه جیمین پا قدم شد و گفت
جیمین : خانم گانگ من میرسونمتون
ات : چی نه نه نمی‌خواد خودم میرم اون دفعه دیگه هم شما منو رسوندین خدا می‌دونه چقدر بنزین مصرف کرده یا شایدم بنزین نمی‌خورد ....خنده‌ای کرد و گفت .... استاد جذا نه استاد پارک من همیشه زیاد حرف میزنم بخاطر همین همیشه هر استاد منو از کلاس بیرون می‌کنه
....دوباره حین حرف زدن خندید جیمین که تمام این مدت به لبخند و حرف های زیبا و قشنگ آن دختره خیره و گوش ایستاده بود بعد از عشق اولش با هیچ دختری حرف نزده بود و صمیمی نشده بود اما این دختر فرق داشت این مثله بقیه نبود برق خاصی تویه چشم هایش نمایان میشد با هر دفعه خندیدن امیدی واسه زندگی کردن برای آدمی میشد چون شاید امید تنها درمان برای ادامه زندگی بود دختره که تمام این مدت درحال حرف زدن بود آخر سر نفسی کشید و گفت
ات : وای استاد پارک نفسم گرفت اوه آنقدر حرف زدم پسرم شد بای بای من میرم
جیمین : خدانگهدار
دختره رویه پاشنه کفش اش چرخید و پشت به استاد پارک کرد با لبخند قدم برداشت و رفت جیمین که تمام مدت نظار گرد رفتن آن دختر بود وقتی متوجه شد که اون رفته بود برگشت آپارتمان اش همینکه وارده خونه شد
پله ها را طی نمود و به اتاقش بازگشت کرد درب کمد اش را باز کرد و قاب عکسی که با دختری که تمام زندگی و دارو ندارش بود عکسش توش بود رو برداشت
به سالن رفت و قاب عکس رو گذاشت روی میزی که گوشه ای از سان گذاشته شده بود نگاهی به آن عکس کرد با ناراحتی لب زد
جیمین : چرا تنهام گذاشتی و رفتی اگه اون شب تصادف نمی‌کردی منم آنقدر داغون نمی‌شدم
برای آدم ها چه آنها که "عزیزترند "چه آنها که فقط " دوستند " هر لحظه برایشون خاطره خواهد شد
دیدگاه ها (۳)

(استاد جذاب من) ⁦ლ⁠( پارت21 ⁠`⁠ლ⁠)آفتاب تازه طلوع کرده بود ص...

( استاد جذاب من ) (ლ پارت 22 ⁠`)⁠ლ⁠گایانگ با چندتا از دوست ...

(استاد جذاب من) part 19جیمین لبخند پنهانی زد جوری که ات متوج...

( استاد جذاب من ))⁦ლ( پارت 1۸ ⁠`⁠ლ⁠اسلاید ۲ لباس ات جلوی درب...

فیک تهیونگ

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط