{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من) ⁦ლ⁠( پارت21 ⁠`⁠ლ⁠)

(استاد جذاب من) ⁦ლ⁠( پارت21 ⁠`⁠ლ⁠)


آفتاب تازه طلوع کرده بود صداهای پرنده های کوچک به گوش اش می‌رسید تویه اتاق کوچیکش درحال شانه زدن موهایش بود موهای قهوه ای رنگش رو با کش مشکی بالا بست و چتری هایش را رویه پیشونیش رها کرد بعد از اتمام کارش کوله پشتی شو برداشت و از اتاق خارج شد
رویه نوک انگشت هایش سالن کوچیک را طی نمود که به وقت مادر بزرگش بیدار نشه بعد از برداشتن کفش اسپرت دخترانه اش از خونه خارج شد سریع کفش هایش را پوشید و بعد از گرفتن فرمون دوچرخه اش در دست اش راهی شد کوچه های خلوت درحال راه رفتن بود تا دوچرخه اش را ببره تعمیرگاه در طی را باز هم اون پسر خول چل سره راهش سبز شد جه بوم مثله همیشه با صورت کجو کولش می‌خندید
جه بوم : اتتت صبحت بخیر
ات : احمق باز چی میخواهی برو اول صبحی با اون صورت کجو کولت وقتمو نگیر
جه بوم : ات اما من دوست دارم نمیشه باهام ازدواج کنی
ات : من چرا باید با یه پسر احمق بیکار تحصیل نکرده زشت دیونه کودن ازدواج کنم
جه بوم: دوچرخت خراب شده
ات : به تو چه
بلاخره به تعمیرگاه رسید جه بوم هم همراهش تا آنجا رفت ات کلافه گفت
ات : برو دیگه برو کلافم کردی
جه بوم : تویه فروشگاه می‌بینمت
ات : باشه باشه فقط برو
پسرک خول چل از آنجا رفت دختره هم بعد از گذاشتن دوچرخه اش پیش تعمیرکار لب زد
ات : آجوشی میشه خیلی لاستیک گرونی نندازی چون پولم نمی‌کشه
.... : باشه دخترم عصر بیا دنبالش
ات : باشههه دخترمو میسپارم به شما آجوشی
«»«»«»«»«»«»« دبیرستان گانگ دا
وارده کلاس شد مثله همیشه چند نفر ین جا چند نفر یه جا ایستاده بودن و مشغول حرف زدن بودن ات با بپر بپر سمته هیونا که روبه تخت ایستاده بود رفت یهو پرید سمتش و دستاشو گذاشت رویه شونه هایش دوست اون ترسیده جیغی کشید و سمتش برگشت با دیدن چهره خندان دوست اش خنده ای کرد و گفت
هیونا : یااااااا ترسیدم دختر
دختره لباشو آویزون کرد و با کیوتی لب زد
ات : نخواستم بترسونمت
هیونا : باشه مگه میشه همچین قیافه ای بگیری و من نبخشمت
هر دو باهم خندیدن که باعث جلب شدن توجه نیونگ شد چند میر عقب تر ازشون ایستاده بود از همون جا صداشون زد
نیونگ : حتا این خندیدنت هم از بی کلاسیته ات
ات : نیونگ توهم میتونی بخندی
نیونگ زیر لبی فحشی نثار ات کرد نگاهش افتاد به گایانگ که می‌رفت سمته ات ....
دیدگاه ها (۲)

( استاد جذاب من ) (ლ پارت 22 ⁠`)⁠ლ⁠گایانگ با چندتا از دوست ...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 23 ⁠`⁠ლ⁠مادربزرگ ات با ظرف غذایی ک...

( استاد جذاب من )⁦ლ( پارت 20 ⁠`⁠ლ⁠)⁩جیمین : خانم گانگ اینم ا...

(استاد جذاب من) part 19جیمین لبخند پنهانی زد جوری که ات متوج...

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

خواهر یه کوالا پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط